حضرت علی علیه السلام می فرمایند: « همه كارهاى نیك و جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهى از منكر بیش از قطره اى [آب دهانى] در برابر دریاى خروشان نیست. » (نهج البلاغه ، ح 366، ص 921)

  

امر به معروف و نهی ازمنکر ضربان قلب تپنده امت اسلام

الذین إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلوه و آتوا الزکوه و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر
سفرهای مشهد مقدسی که من برای بچه های دانشگاه تدارک می دیدم غالبا با استقبال پسران و دختران مذهبی روبرو می شد ولی این بار نمی دانم چرا اینگونه امام رضا بین این همه بچه ها صف اول نماز جماعتی ،این افراد به ظاهر غیر مذهبی و مثلا بی حجاب را طلب کرده بود!

بگذارید از اول سفر برایتان بگویم سفری که با خواهران دانشجو جهت زیارت مشهد مقدس برگزار شده بود از میان اتوبوسی که ما با آنها همسفر بودیم حداکثر چند نفر انگشت شمار با چادر الفت داشتند .


لذا وقتی وارد اتوبوس شدم کمی ترسیدم از اینکه عجب سفر سختی در پیش دارم.نمی دانستم با این همه بی حجاب و ... چگونه باید برخورد کنم مخصوص چند نفر از آنها که خیلی شیطنت داشتند ناچار مثل همیشه به ناتوانی خود در محضر حضرت وجدان عزیز اعتراف کرده و دست به دامن صاحب کرامت امام ثامن حضرت رضا (ع) شدم.

یکی از اتفاقاتی که باعث شد خستگی سفر را به طور کلی فراموش کنم لطف خدا در اجرای امر به معروف و نهی از منکر بدون چماق بود

داستان از اینجا شروع شد روز اول تصمیم گرفتم برای چادر سخت گیری شدید نکنم لذا...


ادامه مطلب
  طبقه بندی: خاطرات ،  داستان ،  امر به معروف در جامعه ،  مصداق های امر به معروف و نهی از منکر ، 
نوشته شده در تاریخ 1391/04/11 توسط مسعود برجی | نظرات ()
قرار حاج ‏آقا با دوست دختر و دوست پسرهای اصفهانی!
همانطورکه می دانید در اینترنت سایتی به نام کلوب وجود دارد که دختر و پسرها عضو آن می شوند و در مباحث مختلف شرکت می نمایند. یکی از کلوب های این سایت کلوب اصفهان است که بعضی دختر و پسرهای اصفهانی عضو این کلوب هستند.
یک روز که در کلوب اینترنتی اصفهانی دیدم دختر و پسرهای کلوب قرار ملاقات دست جمعی گذاشتند. این قرار ها غالبا با هدف پیدا کردن دوست دختر و یا دوست پسر جدید صورت می گیرد. تصمیم گرفتم برای ارتباط با جوانان با بچه های کلوب اصفهانی ها قاطی بشوم! با مدیر کلوب تماس گرفتم و گفتم من هم می یام سر قرار!


ادامه مطلب
  طبقه بندی: خاطرات ، 
نوشته شده در تاریخ 1390/08/29 توسط آمر به معروف | نظرات ()

توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن.

کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم :

راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند !

مسافر : نوش جونش !



ادامه مطلب
  طبقه بندی: خاطرات ، 
  برچسب ها: امر به معروف و نهی از منکر، امر به معروف، نهی از منکر، نهی ازمنکر، امربه معروف، ضربان، zarabaan، zaraban، دانلود محصولات، بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، بسیج دانشجویی، دانشگاه امام صادق علیه السلام،
نوشته شده در تاریخ 1390/08/3 توسط مسعود برجی | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

چند تا از بچه ها،کنار آب جمع شده بودند.یکیشان، برای تفریح ، تیراندازی می کرد توی آب.زین الدین سر رسید و گفت «این تیرها ، بیت الماله.  حرومش نکنین.»

جواب داد«به شما چه؟»و با دست هُلش داد.

زین الدین که رفت صادقی آمد و پرسید«چی شده؟»بعد گفت «می دونی کی رو هل دادی أخوی؟»

                                                            ***

دویده بود دنبالش برای عذرخواهی که جوابش را داده بود«مهم نیس . من فقط امر یه معروف کردم .گوش کردن و نکردنش دیگه با خودته .»

برگرفته از کتاب یادگاران ص:56




  طبقه بندی: خاطرات ، 
نوشته شده در تاریخ 1390/06/20 توسط آمر به معروف | نظرات ()

لیلا حسین نام زنی است که در مصاحبه با شبکه "اهل‌البیت تی‌وی" می گوید، به خاطر شیفتگی به زیبایی های حجاب، از دین یهودی به دین اسلام مشرف شده و حجاب کامل را برگزیده است.

 این مطلب، خلاصه ای از گفت وگوی لیلا حسین با زهرا علوی مجری این شبکه است:

لیلا حسین: من 6 سال قبل به اسلام گرویدم. من در یک جامعه یهودی‌نشین زندگی می‌کردم. خیلی سخت نبود که به حجاب کاملا اسلامی روی بیاورم.

زهرا علوی: قبل از این که به اسلام روی بیاوری، چه نگرشی نسبت به زنان مسلمان داشتی؟

لیلا حسین: اگه صادقانه بخواهم بگویم، هرچند ما با نوعی تنفر نسبت به مسلمانان بزرگ شده بودیم، اما همیشه شیفته زنان محجبه بودم و آن ها را خیلی پاک و باوقار می‌دیدم. و از نظر من آن ها زیبایی خاص خودشان را داشتند.

زهرا علوی: پس از این که به اسلام گرایش پیدا کردی و نوع پوشش اسلامی را پذیرفتی، اولین چیزی که برایت الهام‌بخش بود چه بود؟



ادامه مطلب
  طبقه بندی: خاطرات ،  داستان ، 
نوشته شده در تاریخ 1390/07/1 توسط مسعود برجی | نظرات ()

امام کمتر پیش می آید که اهل نصیحت باشند؛بیشتر عملشان هست که نشان میدهد چه کاری خوب است وچه کاری بد.و از عکی العمل ایشان ما متوجه می شویم کاری قبیح است یا نه.عکس العممل امام در رابطه با مسائل مختلف فرق می کند.در مسأله محرمات و واجبات خیلی شدید برخورد دارند و در مستحبات کمتر.

                               برداشتهایی از سیره امام خمینی؛ج1،ص59




  طبقه بندی: خاطرات ، 
نوشته شده در تاریخ 1390/03/30 توسط مسعود برجی | نظرات ()

دوشنبه شب بعد از شام تعدادی از فرزندان و نوه ها دور حضرت امام جمع بودیم، فرمودند:من به بیمارستان می روم و معلوم نیست برگردم؛لذا سفارشاتی فرمودند،البته خیلی کوتاه ،و اضافه نمودند که :شما جوانها واجباتتان مثل نماز و روزه و...را انجام دهید؛ولی بدانید آنچه آخرت انسان را خراب می کند زبان اوست،مواظب باشید در مجالس غیبت ننشینید،فساد غیبت کمتر از آثار بقیه ی گناهان نیست،بیشتر هم هست و در آخر،بار دیگر سفارش کردند:شما انشاءاللّه گناه نمی کنید؛ولی مواظب باشید در مجلس غیبت ننشینید و خودتان را از این گناه عظیم دور کنید.

                                           برداشتهایی از سیره امام خمینی ره ؛ج2ص385




  طبقه بندی: خاطرات ، 





Powered by WebGozar