تبلیغات
امر به معروف و نهی ازمنکر ضربان قلب تپنده امت اسلام - خاطرات امربه معروف و نهی از منکر

  

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: « همه كارهاى نیك و جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهى از منكر بیش از قطره اى [آب دهانى] در برابر دریاى خروشان نیست. » (نهج البلاغه ، ح 366، ص 921)

  

امر به معروف و نهی ازمنکر ضربان قلب تپنده امت اسلام

الذین إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلوه و آتوا الزکوه و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر
نوشته شده در تاریخ 1391/04/10 توسط مسعود برجی | نظرات ()
قرار حاج ‏آقا با دوست دختر و دوست پسرهای اصفهانی!
همانطورکه می دانید در اینترنت سایتی به نام کلوب وجود دارد که دختر و پسرها عضو آن می شوند و در مباحث مختلف شرکت می نمایند. یکی از کلوب های این سایت کلوب اصفهان است که بعضی دختر و پسرهای اصفهانی عضو این کلوب هستند.
یک روز که در کلوب اینترنتی اصفهانی دیدم دختر و پسرهای کلوب قرار ملاقات دست جمعی گذاشتند. این قرار ها غالبا با هدف پیدا کردن دوست دختر و یا دوست پسر جدید صورت می گیرد. تصمیم گرفتم برای ارتباط با جوانان با بچه های کلوب اصفهانی ها قاطی بشوم! با مدیر کلوب تماس گرفتم و گفتم من هم می یام سر قرار!

مدیر کلوب که داشت از تعجب شاخ در می آورد اولش با تردید جواب درستی نداد بعد دید دست بردار نیستم به ناچار قبول کرد.
آخر ماه رمضان، قرار دوست دختر و پسرهای اینترنتی، لب زاینده رود، کنار پل فلزی، نزدیک غروب....(چه عشقولانه!!)
با یکی از رفقای اینترنتی هماهنگ کردم، با ماشین آمد دنبالم که با هم برویم سر قرار. طبیعی بود یک کم استرس داشتم . یک آخوند، لب زاینده رود، قراری که بین 60 پسر و دخترهای که قرار دوستی و رفاقت با هم می گذارند.
وقتی رسیدم چند نفری سر قرار آمده بودند نزدیکهای غروب بود کم کم داشت افطار می شد لذا مدیر کلوب رفته بود برای بچه ها، افطار یا همان شام تهیه کند . وقتی دختر و پسرها من را می دیدند که به طرفشان می روم، اولش فکر می کردند که آمدم برای گیر دادن، لذا بعضی ها می خواستند فرار کنند بعضی ها پیش خودشون می گفتند بابا بگذار حال آخونده رو می گیریم. اما کی دیده بود یک آخوند با لباس برود لب زاینده رود برای امر به معروف!
وقتی خبر دار می شدند که حاج اقا هم مثل آنها سر قرارآمده ، دستشان را روی سرشان می گذاشتند تا اندازه شاخی که از تعجب در اورده بودند ببنند. بعضی ها پیش خودشان می گفتند این دیگه کجا بود. به هر حال 60 نفر کم و پیش آمدند وهمه فهمیدند در قرار دوست دختر و دوست پسرهای اصفهانی یک آخوند هم شرکت کرده است.
اذان مغرب که شروع شد هر کسی گوشه ای نشسته بود ویاری پیدا کرده بود. وقتی فرصت را مناسب دیدم، گفتم: « شما که همتون روزه هستید. هنوز هم که غذا از رستوان نیامده پس بیاید نماز را بخوانیم.»
دختر و پسرها این بار راستی راستی داشتند از تعجب شاخ در می آوردند یك لحظه همه با تعجب به من نگاه كردند من هم تا كسی مخالفتی نكرده بود گفتم : «تا غذا می آورند اگر موافق باشید نماز را بخوانیم که نماز که تمام شد زود افطار کنیم!»
خوشبختانه شیر آب هم نزدیک بود هیچ کس بهانه ایی برای وضونداشتن نمی توانست بگیرد. من هم سریع یک سنگ پیدا کردم و رفتم و جلو رو به قبله نشستم .چندتایی از بچه ها که مثبت تر بودند پشت سر من نشستند بقیه هم خوب دیدند اگر نیایند خیلی ضایع بازی است آمدند .
یکی از دختر ها كه فكر می كرد خیلی زرنگ است گفت: «ما که نمی تونیم بیایم چون چادر نداریم»
من هم گفتم : «خانم ها اگر حجاب و پوششان کامل باشد بدون چادر هم می شود نماز بخوانند»
بالاخره بر هر شکلی بود نماز جماعت با حضور 60 نفر دوست دختر و دوست پسر های قرار اینترنتی برگزار شد
بین نماز سخنرانی 6 ثانیه ای کردم که متن کامل سخنرانی این بود: «بنام دوست که هرچه هست از اوست. سکوت-تفکر-حرکت» بعد هم نماز را با حداکثر سرعت نماز راخواندم.
جاتون خالی نماز که تمام شد غذا مفصل رفقای اینترنتی هم ار رستوران رسید. سفره را انداختند وسط پارک و....
اما بعد از شام یا همان افطار، همه دختر و پسر ها دور هم حلقه زدند و نشستند و یکی یکی خودشان را معرفی می کردند و یک چند دقیقه کوچولو صحبت می کردند. که من فلان هستم من فلون هستم!
نوبت حاج اقا که رسید، جلسه ساکت ساکت شد! همه نفس ها در سینه حبس شده بود
این طوری شروع كردم: «می خواهم از عشق هایی ارزشمندی که بین شما و دوست دختر و یا دوست پسرهایتان هست صحبت کنم»
حالا دیگه راستی راستی کسی نفس هم نمی کشید بعضی ها هم سرشون طوری آورده بودند جلو که مثلا حرف من را کاملا متوجه بشوند و یک وقت چیزی از این صحنه هیجان انگیز از دست ندهند.
من هم دیدم تنور داغ است نان را چسباندم وادامه دادم: «کی گفته عشق بده کی گفته .. اگر می خواهید عاشق بشوید باید فلان شود... فرق دوست داشتن و عشق این است که ... دل بستگی و وابستگی تفاوت دارد سرچشمه دلبستگی ...»
سرتون را درد نیارم بحث که داغ داغ شد از رابطه ی عشق به همسر و خیانت به همسر آینده در دوستی ها قبل از ازدواج را وارد بحثم کردم و به لطف امام رضا توانستم به آنها بقبولانم که چنین ارتباطهایی در کوتاه مدت و بلند مدت چقدر ضرر دارد.
جالب اینکه صحبت من قرار بود در حد دو دقیقه مثل دیگران باشد به اصرار خودشان تا نیم ساعت الی 45 دقیقه افزایش پیدا کرد تازه آخرش یادشون رفته بود كه اول آمدنم چپ چپ نگاهم می كردند . حالا هر چی می خواستم بروم نمی گذاشتند. به سختی گفتم بابا من خودم جلسه و منبر دارم نمی توانم بیشتر از این باشم.
بعداز حرفهای من بچه ها دور من ریختند و یکی یکی و در هم بر هم سوال می کردند وبرای مشاوره از من ای دی گرفتند و بیش از نصف افراد هم شماره تلفن گرفتند و تا مدتها بعد از ان جلسه علاوه بر تماس تلفنی آنها و و در خواست راهنمایی با ایمیل و اینترنت، چند نفری هم حضوری آمدند و مشاوره گرفتند.
شاید بعضی ها مخالف حضور روحانی در چنین جمعی و اینگونه امر به معروف و نهی از منکر  باشند. بعضی اگر از چنین مراسمی خبردار شوند، با این دخترها و پسرها به اسم دین و نظام و همه مقدسات، تند برخورد می کنند و جلسه شان را به هم می زنند. شاید آنها نمی دانند که اثر چنین کاری، ایجاد تنفر نسبت به دین و مقدسات است.
                                      منبع: سایت دكتر مسلم داوودی نژاد http://hdavodi.com


  طبقه بندی: خاطرات ، 





Powered by WebGozar