حضرت علی علیه السلام می فرمایند: « همه كارهاى نیك و جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهى از منكر بیش از قطره اى [آب دهانى] در برابر دریاى خروشان نیست. » (نهج البلاغه ، ح 366، ص 921)

  

امر به معروف و نهی ازمنکر ضربان قلب تپنده امت اسلام

الذین إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلوه و آتوا الزکوه و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر
نوشته شده در تاریخ 1390/02/23 توسط محمد | نظرات ()
خبرگزاری فارس: حكم حجاب, كم كم و به مرور زمان, نازل شد و از خانه پیامبر اسلام(ص) شروع شد و سپس به دیگر خانه ها و خانواده ها سریان یافت. حجاب براى سالم ماندن روح انسانها قرار داده شده است. مرحله چهارم:
(قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ ویحفظن فروجهنّ ولایُبدین زینتهنّ الا ما ظهر منها ولیضربنّ بخمرهنَّ على جیوبهنّ ولایبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ او آباء بعولتهنّ او ابنائهنّ او ابناء بعولتهنّ او إخوانهنّ او بنى اخوانهنّ او بنى أخواتهنّ او نسائهنّ او ما ملكت ایمانهنّ أو التابعین غیر اولى الاربة من الرجال او الطفل الّذین لم یظهروا على عورات النساء ولایضربن بارجلهنّ لیعلم مایخفین من زینتهنّ وتوبوا الى اللّه جمیعاً ایّها المؤمنون لعلّكم تفلحون.) خداوند در این مرحله, به زنان پارسا و مؤمن فرمان مى دهد: چشمان خود را از نگاههاى ناروا فرو گیرند, اندام خود را بپوشانند, زینت و آرایش خود را به جز آن جا كه ناگزیر آشكار مى شود, بر بیگانه آشكار نسازند, سینه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند, زینت و جمال را ننمایانند, جز براى محرمهاى سببى و نسبى و یا زنان و كنیزكان و كودكان ناآگاه بر عورت زنان, چنان پا به زمین نكوبند كه خلخال و زیورشان بیرون آید و آشكار شود. این مرحله از پوشش, بى گمان, پس از آیات سوره احزاب نازل شده است; به چند دلیل:
1. برابر ترتیب نزول سوره ها, سوره احزاب, هشتاد و هشتمین, یا هشتاد و نهمین و یا نودمین سوره نازل شده بر رسول خداست;40 ولى سوره نور نودوششمین تا یك صدودومین سوره نازل شده بر رسول خداست.
2. شأن نزولها, یا اسباب النزولهایى كه براى سوره ها, یا پاره اى از آیات بیان شده نیز, بیانگر همین نكته اند; در مثل در سوره احزاب, پیش از نازل شدن آیات حجاب, سخن از جنگ احزاب و داستان زید و زینب و غزوه بنى قریظه بود كه همگى در سال پنجم هجرى و آغاز سال ششم رخ داده است. ولى در سوره نور, سخن از داستان افك به میان آمده كه مربوط به غزوه بنى المصطلق و پس از نازل شدن آیه حجاب بوده است. عایشه مى گوید: (رسول خدا, بین زنان خود قرعه كشید و قرعه به نام من در آمد و مرا دنبال خود برد و این رخداد, پس از نزول حجاب بود.)42 بنابراین آیه 31 سوره نور, بیان چهارمین مرحله از حجاب را بر عهده دارد و چون این مرحله از حجاب, مهم ترین مرحله است و افزون بر حجاب زنان, امور گوناگون دیگرى نیز بیان كرده, ما به شرح درباره این آیه بحث مى كنیم; تا زوایاى مسأله به خوبى روشن شود. بنابراین آیه شریفه, با توجه به واژگان و شأن نزول و لباس معمول زمان نزول و روایتهایى كه درباره بخشهاى گوناگون آیه به ما رسیده است, مورد بررسى قرار مى گیرد. در این بررسى, بیش تر, سعى بر این است كه واژگان آیه مورد دقت قرار گیرند و از روایتها و شأن نزولها, تنها به عنوان یارى دهنده استفاده شود. نكته هایى كه از این دو آیه شریفه: (30 و 31 سوره نور) مى شود فهمید:
1. واژه (غضّ), به معناى كاستى است: (واغضض من صوتك) یعنى صداى خود را فرو بكاه. (انّ الذین یغضّون اصواتهم عند رسول اللّه) یعنى آنان نزد رسول خدا صداى خود را پایین بیاورند. بنابراین (یغضّون من ابصارهم), یعنى از نگاههاى خود مى كاهند. در آیه شریفه: (آیه 30 سوره نور) كه خداوند مى فرماید: (قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم) فعل (یغضوا) مجزوم است; زیرا جمله شرطى در تقدیر است: (قل للمؤمنین: غضوا من ابصارهم فانك ان تقل لهم, یغضوا.) به مؤمنان بگو: دیدگان خود را فرو نهند كه اگر تو به آنان بگویى دیدگان خود را فرو خواهند كاست. (یغضضن) در آیه شریفه 31 سوره نور نیز مجزوم است; زیرا عطف شده بر (یغضوا) و در آن نیز فعل امر در تقدیر است.
2. حذف جمله شرط در (یغضوا) و (یغضضن) دلالت مى كند كه مردان مؤمن و زنان مؤمنه, همین كه از دستورهاى خداوند آگاهى یافتند, بى درنگ به آنها جامه عمل در مى پوشانند و در برابر دستورهاى رسول خدا, بى چون و چرا گردن مى نهند. به گونه اى كه كلام نیازى به آوردن جمله شرط ندارد. بنابراین, باید جمله شرطى در تقدیر گرفت, تا توجیه نحوى براى حذف (نون) در (یغضوا) باشد. ذكر نشدن جمله شرط نیز, بى گمان, دلیلى داشته كه همان سربه فرمان بودن مردم در برابر امر خدا و رسول خدا باشد.
3. متعلق فعل (یغضوا) و (یغضضن) محذوف است و در آیه از آن نشانه و اثرى نیست. بنابراین, از آیه روشن نمى شود كه دیدگان را از چه چیز باید فرو كاست. شاید حذف متعلق به جهت روشنى آن باشد. یعنى چشم را از آنچه نظر كردن به آن حرام است, فرو بندید. امّا چه چیزهایى نگاه كردن به آنها حرام است و ناروا, روشن نیست و آیه در این باب, بیانى ندارد.
4. جمع آمدن (مؤمنین), (یغضوا), (ابصارهم) و همچنین (مؤمنات), (یغضضن) و (ابصارهن) بیانگر این نكته است كه هركس باید چشم خود را فرو كاهد مانند: (خذوا اسلحتكم) هر كس اسلحه خود را بردارد و (فاغسلوا وجوهكم) هر كسى صورت خود را بشوید. بنابراین, آیه شریفه در مقام بیان حكم تك تك اشخاص و افراد جامعه است و درصدد بیانِ حكم مسؤولان و سرپرستان جامعه و امر به معروف كنندگان جامعه نیست. حال اگر كسى وظیفه شخصى خود را انجام نداد, چه باید كرد؟ از این آیه, حكمش روشن نیست. 5. در شأن نزول آیه نخست از قول امام باقر(ع) آمده است: (استقبل شاب من الانصار امرأة بالمدینه و كان النساء یتقنّعن خلف آذانهنّ فنظر الیها وهى مقبلة فلما جازت نظر الیها ودخل فى زقاق قد سمّاه ببنى فلان فجعل ینظر خلفها واعترض عظم فى الحائط او زجاجة فشق وجهه فلمّا مضت المرأة نظر فاذا الدِّماء تسیل على صدره وثوبه فقال واللّه لآتین رسول اللّه(ص) ولأخبرنّه قال: فأتاه. فلمّا رآه رسول اللّه(ص) قال له: ما هذا؟ فاخبره فهبط جبرئیل(ع) بهذا الآیة: قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم انّ اللّه خبیرٌ بما یصنعون.)43 در مدینه, جوانى از انصار, با خانمى روبه رو شد. زنان در آن زمان, مقنعه ها را پشت گوشها مى انداختند. جوان نگاه را به آن خانم دوخت و او همچنان به راه خود ادامه مى داد. هنگامى كه زن از برابر وى رد شد, باز به زن نگاه مى كرد و راه خود را ادامه مى داد. تا داخل كوچه اى شد ـ كه حضرت نام كوچه را ذكر كرد ـ و همچنان كه به پشت سر نگاه مى كرد, استخوان, یا شیشه اى كه در دیوار بود, صورت وى را درید. هنگامى كه زن از جلو چشمش ناپدید شد, به خود آمد, دید خون بر لباس و سینه اش, جریان دارد. پیش خود گفت: به خدا سوگند, نزد رسول خدا(ص) مى روم و او را از واقعه مى آگاهانم. هنگامى كه نزد پیامبر(ص) آمد و حضرت او را به آن حالت دید, فرمود: این چه حالتى است؟ جوان داستان را براى حضرت باز گفت: آن گاه جبرئیل(ع) بر پیامبر نازل شد با این آیه شریفه: اى رسول ما, به مؤمنان بگو: چشمهاى خود را فرو نهند و عورتهاى خود را حفظ كنند. آن براى ایشان بهتر است. همانا, خداوند به آنچه انجام مى دهند, آگاه است. 6. از شأن نزول و همچنین از آیه (قل للمؤمنات) بر مى آید كه زنان مدینه سر و بدن خویش را مى پوشانده اند, ولى بخشهایى از سروسینه خود را نمى پوشانده اند. بنابراین, آیه, درباره آن قسمتهایى كه پوشیده نمى شده, دستورهایى داده است. 7. آمدن واژگانى چون: (المؤمنین) و (المؤمنات) به جاى (الذین آمنوا) نشانگر این است كه این احكام براى كسانى است كه به حمل شایع, مصداق مؤمن هستند. بنابراین, روى سخن با غیر مسلمانان و مسلمانان ناپاى بند نیست. شأن نزول نیز, این نكته را تأیید مى كند; زیرا جوان انصارى, همین كه نگاهش به زن افتاد و دل در گرو وى گذاشت و در اثر آن صورتش مجروح شد, با همان سرو روى خونین, خود را به پیامبر(ص) رساند و آن حضرت را از واقعه با خبر ساخت. اگر او فرد منحرف و ناپاى بند و هوسباز و آلوده چشم مى بود, باید كار نارواى خود را ادامه مى داد, تا دیگران پیامبر(ص) را با خبر سازند. شاید بتوان نتیجه گرفت كه غیر مسلمانان و مسلمانان شناسنامه اى و ناپاى بند, كه در روایات نگاه به سر و روى آنها بى اشكال دانسته شده است, از همان ابتدا, مكلف به پاره اى از دستورها نیستند و این دستورها براى رسیدن انسان خواستار كمال, به كمال انسانیت و دور شدن از حیوان صفتى است. 8. تكرار كردن (قل) و جداسازى بین دو آیه, آوردن واژگان: (المؤمنین) و (المؤمنات) با دو صیغه مذكر و مؤنث و همچنین واژگان: (یغضوا), (یغضضن) و… نشان مى دهد كه زن و مرد هر یك احكام ویژه به خود را دارند و از حكم یكى, نمى توان حكم دیگرى را فهمید. 9. پیش تر اعلام كردن حكم نگاه و پوشش مردان, شاید افزون بر تغلیب, كه همیشه در زبان عرب, مذكر را بر مؤنث پیش مى دارند, به این جهت باشد كه حكم مردان كوتاه است و در یكى ـ دو جمله در خور بیان است, ولى حكم پوشش و حجاب زنان, نیاز به شرح فراوان داشته است; به گونه اى كه حجم ظاهر آیه حجاب زنان, كم وبیش, پنج برابر حجم آیه پوشش مردان است. 10. آمدن حرف (مِن) تبعیضیه در جمله (یغضوا من ابصارهم) و (یغضضن من ابصارهن) و نیامدن آن در جمله (یحفظوا فروجهم) و… شاید بیانگر این نكته باشد كه (فرج) هیچ محدوده مجازى ندارد كه در آن حفظ واجب نباشد; ولى براى دیدن و نگاه, محدوده مجاز نیز وجود دارد. 11. على بن ابراهیم در تفسیر خود, روایتى از محمد بن مسلم, از حضرت صادق(ع) نقل مى كند كه فرمود: (كل آیة فى القرآن فى ذكر الفروج فهى من الزنا الاّ هذه الآیه فانّها من النظر فلایحل لرجل مؤمن ان ینظر الى فرج اخیه ولایحل للمرأة ان تنظر الى فرج اختها.)44 هر جا در قرآن بحث فرج مطرح شده است, مراد حفظ از زناست, مگر این آیه, كه مراد حفظ از نگاه است. پس بر مرد مؤمن حلال نیست نگاه به فرج برادر خود و بر زن حلال نیست كه نگاه كند به فرج خواهر خود. در تفسیر روح المعانى, همین مطلب به ابن زید و ابى العالیه, نسبت داده شده است; ولى صاحب روح المعانى, این برداشت را نمى پذیرد و حفظ فرج را در تمامى آیات, به یك معنى مى داند و یادآور مى شود: این گونه تفصیل, دلیلى ندارد. صاحب تفسیر روح المعانى, اگر به جمله هاى پیشین و پسین آیه و به شأن نزول توجه مى كرد, بر وى روشن مى شد كه آن تفصیل, تفصیل درستى است. وقتى صدر آیه, درباره چشم پوشى از نگاه باشد, و ذیل آیه, درباره نمایان نساختن زینت و از سویى, شأن نزول درباره نگاه باشد, مى ت وان حفظ فرج را در آیه ویژه حفظ از نگاه دانست. بنابراین در تفسیر آیات و روایات و بیان واژگان آنها, نباید تنها به اشتراكهاى واژگانى تكیه كرد, بلكه سیاق آیه نیز بسیار اهمیت دارد.
روشن است كه پیدا كردن واژگان همانند از معجم المفهرس و مانند آن و تلاش براى هم معنى جلوه دادن آیات نازل شده در شرایط گوناگون و… كارى است غیر محققانه. 12. نگاه كردن به زنان, گرچه رفتارى است كه نفس انسان, بدان سوى گرایش دارد آن را به مصلحت خود مى داند, ولى پاك دامنى و پاك چشمى براى انسان, مصلحت بیش ترى دارد; از این روى, قرآن مى فرماید: (ذلك ازكى لهم). 13. گاهى, انسانها, دچار خودفریبى مى شوند و با توجیه ها و به بهانه هایى, گناه را براى خود روا, یا واجب مى شمارند. از این روى, خداوند در قرآن, با جمله: (ان اللّه خبیر بما یصنعون) به همگان هشدار مى دهد كه خداوند, رفتارها و كردارها را, همان گونه كه هست مى بی ند و به آنها آگاهى دارد. 14. نخستین جمله اى كه حكم ویژه اى را براى خانمها بیان مى كند (لایبدین زینتهن الاّ ماظهر منها) است كه براى روشن شدن آن, باید به چند نكته توجه كرد:
الف. مراد از زینت, نمى تواند دستبند, گردنبند, النگو و… باشد; زیرا نمایان آنها وقتى كه از بدن جدا باشند, هیچ اشكالى ندارد. در مثل, زن وقت وضو دستبند خود را در آورد و جایى بگذارد كه مردان آن را ببینند, یا طلاى خود را براى تعمیر به طلاساز بدهد و… هیچ گناهى انجام نداده است. بنابراین, به احتمال قوى, مراد از واژه (زینت) در آیه شریفه, جاى زینت است; یعنى گردن, دست, گوش و مانند اینها.
ب. گفتن (زینت) و اراده كردن مكان زینت, مجاز است و به علاقه حال و محلّ, چنین مجازگویى, مجاز شمرده شده است. فلسفه آوردن مجاز به جاى حقیقت, افزون بر تخفیف لفظ, مبالغه و تأكید است.
ج. شاید سربسته گفتن: (الاّ ما ظهر) و روشن نكردن حد و مرز آن, براى واگذار كردن این امور به عرف باشد. در مثل (ماظهر) براى خانمى كه هیزم جمع مى كند و از صحرا مى آورد, با (ماظهر) براى خانمى كه لب جوى به شستن لباس مشغول است, یا خانمى كه پشت میز اداره به رتق و فتق امور و پاسخ گویى مشغول است, یا خانمى كه در آزمایشگاه, به ساماندهى وسایل مى پردازد, فرق دارد. دو گروه نخست, باید مقدارى آستین را بالا بزنند, ولى دو گروه دوم, به بیش از انگشتان دست, نیاز ندارند. به هر حال, بخشهایى از دست, پا و صورت كه عرف حكم به پوشید ن آنها نمى كند, یا ضرورت اقتضا مى كند كه پوشیده نشود, از استثناءها به شمار مى روند. برابر حدیثى كه از عایشه نقل شده, پیامبر(ص) به اندازه یك قبضه (در حدود 8 سانتى متر) بالاتر از كف دست را استثناء كرده است.46 ولى همان گونه كه گذشت این حدّ معین كردن نمى تواند براى همگان باشد, این حدّ بر فرض صحیح بودن سند براى زن رخت شوى و مانند اوست.
د. فعل (لایبدین) صیغه ششم از فعل مضارع (یبدى) (= ظاهر مى كند. نمایان مى سازد) است و در حال رفع, نصب و جزم در ظاهر فرقى نمى كند. بنابراین مى تواند, نهى, نفى, یا عطف به (یغضضن) و در پاسخ شرط مقدر باشد. به هر حال, آیه شریفه, یا از نمایاندن زینت باز مى دارد, یا روش زنان مؤمن را در ننمایاندن زینت, بیان مى كند, یا تسلیم بى چون و چراى پیامبر(ص) بودن را یادآور مى شود. در هر صورت, اگر در موردى قسمتى از بدن, یا زینت, شك شد كه آیا از استثناست, یا مستثنى منه; در مثل دو عرف با هم ناسازگارى كردند و یا ضرورت و عرف با هم نساختند, یا در درستى خبرى كه دال بر گستره استثناء است, شك شد, استثنا بودن آن قسمت از بدن, ثابت نیست. بنابر این, از ذیل (الاّ ما ظهر) خارج مى شود و (لایبدین) آن را در بر مى گیرد.
خلاصه این كه: در جایى كه شك مى كنیم آیا از استثناهاست, تا پوشش آن لازم نباشد, یا از استثناها نیست, اصل این است كه از استثناها نیست و پوشش آن لازم. این اصل در جاهایى كه شك را مى یابد, كاربرد بسیار دارد.
هـ. واژه (زینتهن) براى بیان این نكته نیست كه اگر خانمى زینت ندارد, تا آن را نمایان سازد مجاز است سروگردن و دست وپا و… را براى نامحرمان نمایان سازد. بلكه بیان گر محدوده حجاب است; ولى حد ومرز آن را به گونه اى باز مى شناساند كه در خود داراى انعطاف باشد. هما ن گونه كه روش قرآن و دین, در روشن كردن حدّ و مرز گزاره ها و احكام, چنین است كه بازشناسى موضوع را به عرف, و یا خود مكلف وا مى گذارد. و در این گونه موردها, راه را بر سخت گیریها مى بندد در مثل مى گوید: بیمار روزه خود را بگشاید; امّا بیمار كیست؟ ساكت است.
و. روایات در بیان مراد (ماظهر) گوناگونند: دسته اى (وجه و كفین) (صورت و دو دست تا مچ) را مى گویند و دسته اى (قدمین دو كف پا, تا مچ) را نیز مى افزایند.47 شاید آنچه را كه روایات بیان كرده اند, قدر متیقن باشد; زیرا آیه قرآن از بیان (وجه و كفین) ناتوان نبوده است. بیان مستثنى و مستثنى منه, به صورتى كلى, براى بیان مطلبى عام تر و مفید تر بوده است. از این روى در پاره اى از روایات, جاى النگو نیز افزوده شده است.48 روایت نقل شده از عائشه49 نیز, مى تواند مؤید استثناى جاى النگو باشد. شاید روا بودن نگاه به سر زنان اهل تهامه, اهل سواد, علوج, زن دیوانه و… در همین راستا باشد.
ز. شمارى از مفسران, گفته اند: زینت بر دو گونه است: ظاهرى و باطنى. جمله (الا ما ظهر منها) در صدد بیان زینتهاى ظاهرى است. اینان, سپس در مصداقها و نمونه هاى آن اختلاف كرده اند. ابن مسعود, زینت ظاهرى را لباس و زینت باطنى را گوشواره, النگو و خلخال دانسته است. ابن عباس گفته است: زینت ظاهرى, سورمه, انگشتر, گونه ها و حناى دست است. قتاده, تنها سورمه, النگو و انگشتر را گفته و شمارى دیگر, زینت ظاهرى را وجه و كفین دانسته و شمارى صورت و سرانگشتان و گروهى دیگر كف دست و سرانگشتان را گفته اند.50 این دیدگاههاى گوناگون و پراكنده بیان گر این نكته است كه شارع مرز روشنى را بیان نكرده و هیچ یك از دیدگاهها براى انسان لزوم پیروى نمى آورد. و نمى توان گفت: بى گمان حداقل استثنا شده است. زیرا حداقل, همان قول ابن مسعود است كه زینت ظاهرى را لباس دانسته است. د ر حالى كه بى گمان, زنان, پیش از نازل شدن این آیه پوشیه نمى زده و دستكش به دست نمى كرده اند و پس از نازل شدن آیه هم, چنین بوده است. پس, بى گمان آشكار بودن دستها تا مچ و چهره, اشكالى نداشته و پوشیدن كف پاها تا مچ نیز, رسم نبوده است. بنابراین, برابر این دیدگاهها نیز, باید (الا ماظهرمنها) را به عرف واگذاریم و سخن اینان را بر فهم آنان از عرف زمان خودشان حمل كنیم. 15. دومین جمله اى كه حكم ویژه اى را براى بانوان بیان مى كند: (ولیضربنَ بخمرهنّ على جیوبهنّ.) از این جمله كه مى فرماید: روسریهاى خود را برگریبان خود بیندازید, ظاهر مى شود كه پیش از نازل شدن آیه شریفه, روسریها را زیرگلو گره نمى زده اند و گریبان و سینه هاى آنان, پیدا بوده است. روایتى كه پیش از این در شأن نزول آیه, بیان شد51, تأیید كننده همین نكته است. بنابراین, وقتى كه پیش از نازل شدن آیه, زیرگلو, گوشها و مقدارى از سینه, پیدا بوده است, بى گمان, دستها, پاها و چهره ظاهر بوده زیرا هیچ مرسوم نیست كه در جامعه اى و در سرزمینى زنان د ستها و پاها را بپوشانند; ولى سینه و گردن را باز بگذارند. 16. این جمله از آیه شریفه, تأیید كننده نكته اى است كه از جمله پیش استفاده كردیم و آن این كه: باید لباس عرفِ آن زمان را وا رسید و آن را معیار قرار داد, سپس شارع هر جا را درست نمى داند, اعلام كند و حكم و نظر جدید خود را بیان بفرماید. اگر نادرستى موردى را ا علام نكرد, باید از عرف پیروى كرد. 17. از این بخش از آیه شریفه, واجب بودن پوشاندن زیر چانه, درخور استفاده نیست; زیرا نه از آیه این مطلب بر مى آید و نه انداختن روسرى بر روى سینه و گره زدن در زیر گلو, تمامى زیرچانه را فرا مى گیرد. پیش از این بیان شد كه استثناى كف و وجهین, مصداقى از ماظهر است, نه تمام آن, بنابراین, نباید بحث كرد كه آیا زیرچانه از صورت است, یا نیست و نباید بحث كرد كه (وجه) زیر چانه را در بر مى گیرد یا خیر؟ بلكه باید بررسى كرد آیا شارع كه خواسته عرف را رد كند و بر نپوشاندن گریبان, بر زنان خرده گیردو یا خواسته به پوشاندن گریبان و سینه امر كند, آیا امرش شامل زیرچانه مى شود, یا خیر؟ اگر امر شارع, زیرچانه را در برگرفت, پیروى واجب است و اگر در بر نگرفت, زیرچانه, به همان اباحه اوّلى, كه عرف مردم مدینه داشته اند, باقى مى ماند; مگر این كه دلیل دیگرى وجود داشته باشد كه بعد بحث مى كنیم. 18. در بخش دیگر آیه شریفه كه مى فرماید: (لایبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ… او نسائهنّ, او ما ملكت…) نكته اى كه به چشم مى خورد, وجه تكرار (ولایبدین زینتهن) است كه یادآور شده اند: یادآورى آن درباره نخست, براى بیان رخصتها به اعتبار منظور بوده و درباره دوم, براى بیان ناظر بوده است.52 یعنى دربار نخست بر آن است كه این نكته را بیان كند: زن, وظیفه دارد, زینت خود را بپوشاند, مگر آنچه كه از باب ضرورت, كه عرف آن را بایسته مى داند, بیرون مى ماند; مانند: دست و چهره. امّا دربار دوم (لایبدین زینتهن) در صدد بی ان این است كه شمارى از مردان, مى توانند به زینتهاى زن بنگرند و لازم نیست كه زن, زینتهاى خود را از آنان بپوشاند. پیش از این, یادآور شدیم كه مراد از زینت, جاهاى زینت است كه دست بالا, دستها تا نصف آرنج, پاها تا مچ, گردن و گلو, گوشها, گریبان و شاید موهاى سر را دربر بگیرد امّا بى گمان, كمر, شكم, سینه و رانها, از جاهاى زینت به شمار نمى روند. این اعضا بر همان حال نخستین خود مى مانند كه زنان به طور معمول, اینها را مى پوشانده اند. بنابراین, زن باید آنها را بپوشاند و خویشاوند مَحْرَم حق نگاه به آن اعضاء را ندارند. بنابراین آنچه كه از این جا و آن جا شنیده مى شود: به غیر از عورت, مردان مَحْرَم به هر جاى زن مى توانند بنگرند سخنى است نادرست و بى بنیاد و ناسازگار با آیه شریفه مورد بحث. البته این پندار از فتواى فقیهان سرچشمه گرفته كه در این باره سخن خواهیم گفت. 19. این كه بر شوهر رواست كه به همه جاى زن خویش بنگرد و زن هم چنین حقى را درباره شوهر خود دارد و… مطلبى است كه از آیات دیگرى استفاده مى شود, مانند: (نساءكم حرث لكم فاتوا حرثكم انّى شئتم.) همسران شما, كشتزارهاى شمایند, هر جا كه خواستید بر كشتزار خود درآیید. یا (قد افلح المؤمنون الذین… والّذین لفروجهم حافظون الاّ على ازواجهم او ما ملكت ایمانهم, فانّهم غیر ملومین.)53 مؤمنان, رستگار شدند آنان كه… و آنان كه فرجهاى خود را نگاهبانى مى كنند, مگر بر همسران یا كنیزان ملكى كه هیچ نكوهشى بر آنان نیست. بنابراین, این كه شمارى پنداشته اند چون: در آیه شریفه از شوهر نام برده شده (الاّ لبعولتهن) و شوهر مى تواند به تمامى بدن همسر خود نگاه كند, سپس دسته هاى یازده گانه دیگرى را بر شوهر عطف كرده, چنین استفاده مى شود كه این یازده گروه هم مى توانند به همه جاى بدن خانمى كه با آنها مَحْرَم است, نگاه كنند, مگر این كه دلیلى بر خلاف اقامه شود, مانند: حرام بودن نگریستن به عورت غیر و حرام بودن نگاه شهوت آلود و… پندارى بیش نیست و سخنى است بى مبنا و بى دلیل كه با كم ترین درنگ, نادرستى آن روشن مى شود. 20. كسانى كه در این آیه استثنا شده اند و لازم نیست زنان در برابر آنان جاهاى زینت خود را بپوشانند, عبارتند از: شوهر, پدر, پدر شوهر, پسر, پسر شوهر, برادر, پسر برادر, پسر خواهر, زنان هم كیش, ملك یمین (كنیز زرخرید و به قولى عبد) پیروانى كه نیاز جنسى ندارند, كودكانى كه بر عورت زنان چیره نشده اند. 21. در این كه پیروانى كه نیاز جنسى ندارند چه كسانى هستند, اختلاف است. در مجمع البیان پنج قول نقل شده است: الف. آنان كه به خاطر نیاز غذایى همراه انسان مى آیند و نیاز جنسى ندارند, مانند: ابله. ب. عنین (ناتوان از آمیزش). ج. خصى (آلت بریده) د. پیرى كه گرایشى به زنان ندارد. هـ. برده صغیر.54
به نظر مى رسد از این چند دیدگاه, دیدگاه نخست, بهتر باشد و پذیرفته تر; زیرا گروه دوم و سوم شهوت دارند, ولى نمى توانند به كار برند. بنابراین به (غیر اولى الاربه) غیر نیازمند گفته نمى شود و همچنین پیرمرد. دسته پنجم, به خاطر نابالغى, قوه شهوانیه آنان برانگیخته نشده و اینان نیازمند بالقوه اند كه با فراز(او الطفل الذی…) استثنا شده است. بنابراین, مصداق تام و تمام این فقره, دسته اول است, گرچه آیه ویژه و منحصر به آن مصداق نیست و مى توان كسانى را كه پیش تر شهوت جنسى داشته اند, ولى اكنون به خاطر مریضى, یا پیرى, یا ریاضت, شهوتى ندارند نیز, از مصداقهاى آن به شمار آورد. 22. در این كه مراد از كودكانى كه بر عورتها چیره نشده اند, چه كسانى هستند, اختلاف است. الف. كودكانى كه عورتها و اسرار زنان را نمى شناسند و به خاطر نداشتن شهوت, بر آن نیرو و قوت پیدا نكرده اند. ب. كودكانى كه قدرت آمیزش با زنان را ندارند. بنابراین, اگر به حدّ شهوت رسیدند, حكم مردان را دارند.55 به نظر مى رسد از دو دیدگاه, دیدگاه نخست بهتر است; زیرا اگر كودكانى اسرار زنان را بشناسند و از امور جنسى آگاه باشند, ولى اكنون ناتوان از آمیزش, این آگاهى سبب مى شود, كودكان به انحراف كشیده شوند و آن كارهایى را كه شارع نمى خواسته انجام بگیرد, انجام بگیرد. 23. آخرین فقره در آیه شریفه, درباره حجاب زنان, این فقره است: (لایضربن بارجلهن لیعلم مایخفین من زینتهنّ.) زنان مؤمن, نباید پاى بر زمین بكوبند, تا زینتهایى كه پنهان داشته اند معلوم شود. نخستین نكته اى كه از این فقره آیه شریفه به دست مى آید این كه: نه تنها نمایاندن جاى زینت, بر زنان مؤمن روانیست كه شنواندن صداى زینت به نامحرم نیز, روا نیست. 24. از فقره (لایضربن…) و از فقره (لایبدین زینتهنّ) برداشت مى شود كه نمایاندن هرگونه زیبایى براى برانگیختن شهوت مرد, با استفاده از هر یك از حواس, نارواست. در قرآن گوش و چشم, دو شاخص اصلى از حواس انسانى به شمار مى روند. از این روى, زن نباید نازك و دلپذیر با مرد نامَحْرَم سخن بگوید. همان گونه كه این مطلب در, دستور خداوند به زنان پیامبر(ص) آمده است: (فلا تخضعن بالقول فیطمع الذى فى قلبه مرض.)56 پس در گفتار نرمى نشان ندهید, تا امید نبرد, آن كه در قلبش بیمارى است. 25. از جمله زینتهاى نهانى كه زن نباید با پاى كوبى بر زمین آشكار سازد, خلخال است. از آن جا كه خلخال را به پا مى بسته اند و قرآن آن را زینت نهان مى داند, روشن مى شود كه عرف و آنچه شناخته شده و رسم بوده, زنان شلوارهاى بلند مى پوشیده اند, كه خلخال را نیز مى پوشانده است. بنابراین, پوشاندن پا تا پایین, در زمانهاى گذشته, رسم بوده و پس از نازل شدن آیه شریفه, واجب بودن آن, روشن شده است; زیرا این آیه در صدد محدود كردن بوده نه گستراندن. حال اگر روشن شد كه در آن زمان, شلوار و لباس بیرون منزل و داخل منزل, یكى بوده, مى توان گفت: پوشاندن پا تا پایین, در داخل منزل و در پیش محرمهاى دوازده گانه, شناخته شده و مرسوم بوده و سپس واجب شده است. مگر نزد شوهر, كه با آیات دیگر استثنا شده است. اگر نشانه اى بر یكسان بودن لباس زن در خانه و بیرون از خانه, پیدا نشد, لباس درون خانه, پیرو عرف است. 26. نكته دیگر این كه پاى بر زمین كوبیدن, جز بایسته هاى راه رفتن نیست; یعنى زن مى تواند بدون پاى كوبى بر زمین به گونه شناخته شده و معمول, راه رود. بنابراین, با توجه به این كه در چند فقره قبل, فرمود: (لایبدین زینتهنّ الا ما ظهر منها.) و در این فقره از زدن پا به زمین جلوگیرى كرد, روشن مى شود كه خانمها باید بیشترین رعایت را در هر زمینه اى داشته باشند و به اندازه ضرورت, بسنده كنند. 27. در آخرین بخش از آیه مى فرماید: (وتوبوا الى اللّه جمیعاً ایّها المؤمنون لعلكم تفلحون.) اى مؤمنان, همگى به سوى خدا برگردید, شاید رستگار شوید. گویا مراد از (ایها المؤمنون) مردان مؤمن است; زیرا این دو آیه, حكم هر یك از مردان و زنان مؤمن را جداگانه بیان كرد. از این روى, روشن مى شود كه مردان گناهانى را انجام مى داده اند كه نیاز به توبه و بازگشت بوده است. در مثل, با نگاه هاى شهوت آلود, سبب جعل احكا مى براى بانوان شده اند كه شأن نزول, تأیید كننده این مطلب است. پس سخت گیرى خداوند در لباس و چگونگى پوشش زنان, به عنوان نقصان وارد كردن و به بند كشیدن آنان نبوده, بلكه راهى بوده كه آنان را از چشمان آلوده مردان شهوت ران حفظ كند. بنابراین, حجاب, براى آنان سنگرى است نگهدارنده و بازدارنده از نگاههاى آلوده به شهوت, نه براى محروم كردن آنان از حقوق خود در جامعه. 28. فرمان پوشش به زنان و فرمان چشم فروكاستن به مردان, به تنهایى براى جلوگیرى از گناه و چشم چرانى مردان, كافى نیست; بلكه آنان نیرویى درونى, مانند تصمیم بر توبه و بازگشت به سوى خدا و گردن نهادن به دستورهاى او, نیاز دارند; تا آنان را از آنچه كه خداوند حرام كرده, بازدارند و بدون آن نیروى درونى, تمهیدات بیرونى, كافى نیست. 29. آنچه در تفسیر على بن ابراهیم, به عنوان روایت ابى الجارود نقل شده, بسیار همانند آن چیزى است كه از ظاهر آیه شریفه, برداشت مى شود: ابى الجارود از امام باقر(ع) روایت مى كند: (فى قوله (لایبدین زینتهن الاّ ما ظهر منها) فهى الثیاب والكُحل والخاتم وخضاب الكف والسوار. والزینة ثلاث: زینة للناس وزینة للمحرم وزینة للزوج. فامّا زینة الناس, فقد ذكرناه وامّا زینة المحرم فموضع القلادة فما فوقها والدملج ومادونه والخلخال وما اسفل منه وامّ ا زینة للزوج فالجسد كلّه.)57 امام باقر(ع) درباره فرموده خداوند متعال: (و آشكار نسازند زینت خود را مگر آنچه آشكاراست) فرمود: آن زینت, عبارت است از: لباس, سورمه, انگشتر, حناى دست و النگو. زینت, سه قسم است: زینتى براى مردم, زینتى براى مَحْرَم و زینتى براى شوهر. زینت براى مردم را یادآور شدیم. زینت مَحْرَم, جاى گردنبند و بالاتر از آن و جاى دستبند و پایین تر از آن و جاى خلخال و پایین تر از آن و زینت شوهر تمامى بدن زن است. اگر چه در سند روایت مناقشه است و در این كه چه بخش از آنچه از قول امام باقر(ع) نقل شد, روایت است و كدام بخش از آن, سخنان صاحب تفسیر, احتمالهایى وجود دارد. ولى آنچه مهم است, روایت همان را مى گوید كه ظاهر آیه با توجه به عرف بیان مى كند. و بنابراین, روایت جنبه تأییدى دارد; از این روى سند نداشتن آن, زیانى به بحث نمى رساند.

مرحله پنجم:
از آیاتى كه پیش از این, از آنها سخن گفته شد, روشن شد كه زنان قسمتهایى از بدن خود را كه پیش از نازل شدن آیه حجاب نمى پوشانده اند, لازم نیست آنها را در برابر خویشاوندان دوازده گانه مطرح شده در آیه 30 سوره نور, بپوشانند. ولى از آیات به دست نیامد كه حكم آن جاهایى را كه پیش از آیه حجاب مى پوشانده اند, اكنون چیست و در برابر این دوازده گروه چه باید بكنند؟ در مثل, آیا مادر مى تواند تمامى بدن غیر از عورت را در برابر فرزند بالغ خود نمایان كند؟ آیاخواهر مى تواند تمامى بدن, غیر از عورت را در برابر برادر بالغ خود نمایان كند؟ از آیات مورد بحث, روا بودن آشكار ساختن سینه, شكم, كمر, ساق پا و رانها و مانند آن در برابر مَحْرَمْها به دست نیامد. اكنون مى خواهیم بگوییم: از ظاهر قرآن مجید, به دست مى آید كه حاضر شدن زن, با لباس نامناسب و نمایاندن, شكم, سینه, ران و… در برابر خویشان نسبى, بى چون و چرا, حرام است. خداوند در آیه 58 ـ 59 سوره نور مسأله را مطرح فرموده و حتى ورود بدون اجازه به اتاق پدر و مادر را, ممنوع فرموده است: (یا ایها الذین آمنوا لیستأذنكم الذین ملكت ایمانكم والذین لم یبلغوا الحلم منكم ثلث مرّات من قبل صلوة الفجر وحین تضعون ثیابكم من الظهیرة ومن بعد صلوة العشاء ثلث عوراتٍ لكم لیس علیكم ولاعلیهم جناح بعدهنَّ طَوّافون علیكم بعضكم على بعض كذلك یبیّن اللّه لكم ال آیات واللّه علیكم حكیم.) اى آنان كه ایمان آورده اید, غلامان و كنیزان زر خرید شما و كودكان نابالغ, [براى وارد شدن به اتاق شما] باید سه وقت از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح, هنگامى كه لباسهاى خود را هنگام ظهر در مى آورید و پس از نماز عشا. این سه وقت, عورت است از براى شما. برشما و بر آنان, غیر از این سه وقت, گناهى نیست. شمارى از شما بر شمارى دیگر وارد شونده و گردش كننده اند این چنین خداوند آیات خود را براى شما بیان مى كند و خداوند, داناى حكیم است. (واذا بلغ الاطفال منكم الحُلُم فلیستأذنوا كما استأذن الذین من قبلهم كذلك یبیّن اللّه لكم آیاته واللّه علیم حكیم.) هنگامى كه كودكان شما به سن بلوغ رسیدند, باید از شما اجازه بگیرند, همان گونه كه پیشینیان آنان اجازه مى گرفتند. این چنین خداوند آیات خود را براى شما, بیان مى كند. خداوند داناى حكیم است. آیه مى فرماید كودكان نابالغ, در سه نوبت, براى ورود به اتاق پدر و مادر اجازه بگیرند. حال, كودكان بالغ چطور؟ اینان, باید در هر حال, اجازه بگیرند, چه در این سه نوبت و چه در وقتهاى دیگر. با این كه در وقتهاى دیگر, احتمال برهنگى و… مادر یا به كلى وجود ندارد, یا بسیار كم پیش مى آید, چرا كودك بالغ براى ورود به اتاق پدر و مادر, باید اجازه بگیرد؟ این بدان جهت است كه در دیگر وقتها نیز احتمال دارد جاهایى از مادر كه عورتین نیست, ولى از زینتهاى نهان به شمار مى روند, پیدا باشند كه تنها براى همسر دیدن آنها رواست و براى غیرهمسر ناروا. بنابراین, مفهوم آیه 58 و صریح آیه 59, كه واجب بودن اجازه را براى فرزند بالغ بیان مى كنند, با ملازمه عرفى, به حرام بودن نظر به زینتهاى باطنى مادر و حرام بودن نمایاندن زینتهاى پنهان بر مادر, دلالت دارد. اگر كسى بگوید احتمال دارد كه عورتین مادر در آن سه وقت دیگر نیز آشكار باشد; از این روى باید كودكان بالغ وارد نشوند! مى گوییم: احتمال نمایان بودن عورتین مادر در غیر سه نوبت یاد شده, با جایز بودن ورود كودكان نابالغ, بدون اجازه, سازگار, نیست. بله اگر دلیل قوى از روایات به جایز بودن ظاهر شدن مادر با لباس زیر, در بین فرزندان پیدا كردیم, كه بسان نص بود, آن گاه, چاره اى نیست, باید واجب بودن اجازه را براى امور دیگر بدانیم. ولى در بحث روایات خواهد آمد, كه چنین دلیل قوى و روشنى وجود ندارد. نكته: خداوند در آیه 31 سوره نور, دوازده گروه را استثناء كرد و نتیجه این شد كه بر زن لازم نیست خود را در برابر این گروهها بپوشاند; امّا در آیه 58 همان سوره, تنها بر دو دسته واجب كرد كه در سه وقت یاد شده, اجازه بگیرند و در دیگر وقتها, همگان باید اجازه بگیر ند. از این روى, این پرسش به ذهن مى آید: دلیل استثناهاى دوازده گانه در آن جا و دوگانه در این جا چیست؟ پاسخ: در این جا دو گروه را استثناء كرد: 1. ملك یمین. این خود, بحث دارد كه آیا غلام و كنیز را در بر مى گیرد, یا نه, تنها كنیز را در بر مى گیرد؟ آیا بالغان را در بر مى گیرد, یا نابالغان را نیز در بر مى گیرد؟ از آن جا كه هیچ كدام از انواع برده در زمان ما وجود خارجى ندارند, از بحث درباره آن, خوددا رى مى شود. 2. كودكان غیربالغ خود انسان, نه هر كودك غیربالغ. این گروه مى تواند به تمامى بدن مادر, غیر از عورت نگاه كند و پوشاندن بدن, به غیر از عورت, در برابر اینان, واجب نیست; از این روى مى توانند بدون اجازه, مگر در سه نوبت یاد شده, به اتاق پدر و مادر, وارد شوند. ولى همین گروه و همین كودكان نابالغ, وقتى به سن بلوغ رسیدند, باید براى وارد شدن به اتاق پدر و مادر, در همه گاه اجازه بگیرند, چون چه بسا, ران و سینه و پاهاى مادر عریان باشد. در این جا, معناى یك قید و كلمه اى كه در آیه ذكر شده و مفسران به طور معمول آن را معنى نكرده و از آن گذشته اند, روشن مى شود. آیه 60 سوره نور چنین بود: (واذا بلغ الاطفال منكم الحلم, فلیستأذنوا كما استأذن الذین من قبلهم.) (من قبلهم) در آیه شریفه به چه كسانى اشاره دارد؟ از كلام مفسران, مطلب روشنى به دست نمى آید, ولى با توجه به آیه 31 همین سوره كه دوازده گروه استثنا شدهو, دوازدهمین كودكى بود كه بر عورتهاى زنان آگاهى نداشت, روشن مى شود, كودكان در آیه 58, از گرفتن اجازه بخشود ه شدند, مگر زمانى كه به سن بلوغ برسند كه در این صورت, باید اجازه بگیرند, همان گونه كه (الذین من قبلهم); یعنى یازده گروه قبلى, اجازه مى گرفتند. بنابراین, روشن مى شود كه مراد از (من قبلهم) گروههاى یازده گانه قبلى است. البته استثنا بودن زوج و زوجه از اجازه گرفتن و نگاه كردن, به خاطر آیات سوره مؤمن و معارج است و اشكالى به كلیت بحث ما, وارد نمى سازد.
روایات: حال كه بحث از آیه 58 و 59 شد و زوایاى گوناگون آن دوروشن گردید, روایاتى را به عنوان تأیید كننده كه در ذیل دو آیه, 58 و 59 آورده شده, یادآور مى شویم: 1.امام صادق(ع) مى فرماید: (یستأذن الذین ملكت ایمانهم والذین لم یبلغوا الحلم منكم ثلاث مرّات.كما امركم اللّه عزّوجلّ ومن بلغ الحلم فلا یلج على امّه و لاعلى اخته ولا على خالته ولا على ماسوى ذلك الاّ باذن فلا یأذنوا حتى یسلموا و السّلام طاعة اللّه عزّوجلّ.)58 ملك یمین هاى شما و فرزندان نابالغ شما,همان گونه كه خداوند امر فرموده به شما, در سه نوبت اجازه مى گیرند.هركس به سن بلوغ رسید,به هیچ روى,بر مادر,دختر, خاله و غیر اینان, بدون اجازه وارد نمى شود.و اجازه نمى دهند, تا سلام كند;زیرا سلام, پیروى از خداوند است. 2.روایتى دیگر,همانند این روایت,از امام باقر(ع) رسیده است.59 3.در الدرالمنثور روایتهاى, بسیارى در این باب نقل شده, از جمله: (راوى از پیامبر(ص) مى پرسد:آیا براى وارد شدن بر مادرم,باید اجازه بگیرم؟ حضرت مى فرماید:بله. راوى مى پرسد:با مادرم در یك اتاق زندگى مى كنم, آیا براى وارد شدن بر ایشان, باید اجازه بگیرم؟ پیامبر(ص) مى فرماید: اجازه لازم است. راوى مى گوید: من خدمتگزار مادرم هستم, آیا هر گاه وارد مى شوم, باید اجازه بگیرم؟ حضرت فرمود: آیا دوست دارى وى را برهنه ببینى؟ گفت: نه. فرمود: پس اجازه بگیر و وارد شو.)60 این روایت, با دو سند: (ابن جریر عن زید بن اسلم, انّ رجلاً سأل النبى) و (ابن جریر و بیهقى عن عطاء بن یسار: انّ رجلا قال یا رسول اللّه.) نقل شده است. روایت نشان مى دهد كه اجازه گرفتن براى این است كه مادر, برهنه دیده نشود. عریان در این جا, اعم است از برهنگى كامل كه حتى عورتین او دیده شود, یا نیمه برهنگى كه سینه, شكم, ران و… دیده شود. ولى به قرینه روایاتى كه از ابن مسعود و حذیفه, نقل شد: (ان لم تفعل رای ت منها ما تكره) یا (ما على كل احیانها تحب ان تراها) معلوم مى شود كه مراد از برهنگى در حدیث نبوى, برهنگى كامل نیست و روایات, تایید كننده همان چیزى است كه از آیه برداشت شده.
خلاصه بحث:
1. حكم حجاب, كم كم و به مرور زمان, نازل شد و از خانه پیامبر اسلام(ص) شروع شد و سپس به دیگر خانه ها و خانواده ها سریان یافت.
2. حجاب براى سالم ماندن روح انسانها قرار داده شده است: (ذلكم اطهر لقلوبكم وقلوبهنّ).
3. جلباب (= چادر) افزون بر تكلیف, حقى بوده براى خانمهاى پاكدامن كه در ابتداء, جنبه حق بودن آن برترى داشته است.
4. پیش از آمدن حكم حجاب, زنان , غیر از سروگردن, گریبان و دستها را تا حدود آرنج, باقى بدن خود را مى پوشانده اند. ظاهر بودن كمر, سینه, رانها و… رایج نبوده است. بنابراین, گروههاى استثناء شده, همان جاهایى كه به طور معمول نمى پوشانده اند مجاز هستند كه نگاه كن ند و جایز بودن نگاه كردن به رانها, سینه, ساقهاى پا و… از آیه به دست نمى آید.
5. حكم حجاب, حكم فراگیر است و گروههاى استثناء شده به خاطر ضرورت و… بوده است.
6. اصل در مسأله حجاب, جداسازى كامل محیط مرد و زن از یكدیگر است, به گونه اى كه هر دو بتوانند در جامعه به كار و تلاش بپردازند و تماسها و برخوردها دراندازه بسیار كمى باشد.
7. حجاب و پوشش, مسأله اى شخصى است و بازشناسى (ماظهر) و ضرورتها به عهده خود افراد است و از این آیات حكم و وظیفه اى براى مسؤولان امر و متولیان امور روشن نشد.
8 . در این آیات هیچ بحثى درباره (مادر همسر) مطرح نشد و از هیچ یك از واژگان آیات روشن نشد كه داماد مى تواند به مادر همسر خود نگاه كند. بله, از آیه 23 سوره بقره روشن مى شود: ازدواج با مادر همسر حرام است, همان گونه كه ازدواج با مادر, خواهر, دختر, عمه, خاله, دختر برادر و دختر خواهر حرام است, ولى ملازمه اى بین حرام بودن ازدواج با حلال بودن نگاه كردن وجود ندارد.
--------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. سوره (احزاب), آیه 53. 2. همان, آیه 32 ـ 33. 3. تفسیر (مجمع البیان), امین الاسلام طبرسى, ج7 ـ 368/8. 4. سوره (احزاب), آیه 55. 5. (وسائل الشیعه), ج14, باب 129, از ابواب مقدمات النكاح, ج171/1 ـ 172. 6. همان, ح4. 7. تفسیر (مجمع البیان), ج7 ـ 368/8. 8. تفسیر (روح المعانى), آلوسى بغدادى, ج107/12, دار احیاء التراث العربى, بیروت. 9. سوره (احزاب), آیه 59. 10. همان, آیه 6. 11. همان, آیه 32. 12. تفسیر (الدر المنثور), سیوطى, ج221/5. 13. همان. 14. همان. 15. همان. 16. همان. 17. (نهج البلاغه), صبحى صالح, نامه 31, آخر نامه. 18. تفسیر على بن ابراهیم قمى, ج196/2. 19. تفسیر (روح المعانى), ج127/12. 20. تفسیر (الدرالمنثور), ج221/5. 21. تفسیر (روح المعانى), ج127/12. 22. تفسیر (مجمع البیان), ج7 ـ 369/8. 23. تفسیر (المیزان), علامه طباطبایى, ج339/16. 24. تفسیر (الكاشف), محمد جواد مغنیه, ج239/6. 25. (قاموس قرآن), سید على اكبر قرشى, ماده جلباب, دار الكتب الاسلامیه. 26. (بحارالانوار), علامه مجلسى, ج55/10, ح2. 27. همان, ج32,تحقیق محمد باقر محمودى,237,ح190 وزارت ارشاد. 28. همان, ج227/41, ح37. 29. همان, ج233/75, ح1. 30. همان, ج11/78, ح70. 31. همان, ج35/68, ح74. 32. همان, ج76/79, ح5. 33. سوره (احزاب), آیه 60. 34. تفسیر (الكاشف), محمد جواد مغنیه, ج239/6. 35. تفسیر (المیزان), ج339/16. 36. تفسیر (روح المعانى), ج127/12. 37. تفسیر (الكشاف), ج560/3. 38. (فروع الكافى), ج290/7, ح1, دارالتعارف للمطبوعات, بیروت. 39. همان291/, ح5. 40. (تاریخ قرآن), دكتر محمد رامیار674/, امیركبیر. 41. همان672/. 42. تفسیر (مجمع البیان), ج7 ـ 130/8. 43. تفسیر (نورالثقلین), ج588/3; (كافى), ج521/5, ح5. 44. تفسیر على بن ابراهیم قمى, ج101/2. 45. تفسیر (روح المعانى), ج204/10, دارالفكر, بیروت. 46. (الدر المنثور), ج42/5. 47. تفسیر (نورالثقلین), ج589/3, ج590/95, ح105. 48. همان590/, ح103. 49. تفسیر (الدرالمنثور), ج42/5. 50. تفسیر (مجمع البیان), و دیگر تفسیرها, ذیل آیه. 51. تفسیر (نورالثقلین), ج588/3, ح93. 52. تفسیر (روح المعانى), ج209/10. 53. سوره (مؤمنون), آیه 1 ـ 6. 54. تفسیر (مجمع البیان), ج7 ـ 138/8. 55. همان. 56. سوره (احزاب), آیه 32. 57. تفسیر (على بن ابراهیم قمى), ج101/2; تفسیر (نورالثقلین), ج592/3, ح119. 58. تفسیر (نورالثقلین), ج621/3, ح229. 59. همان622/, ح231. 60. تفسیر (الدر المنثور), ج75/5.

نویسنده: احمدعابدینى

منبع: سایت حوزه

انتهای پیام/
به نقل از فارس


  طبقه بندی: مصداق های امر به معروف و نهی از منکر ،  ماهیت امر به معروف ، 





Powered by WebGozar