حضرت علی علیه السلام می فرمایند: « همه كارهاى نیك و جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهى از منكر بیش از قطره اى [آب دهانى] در برابر دریاى خروشان نیست. » (نهج البلاغه ، ح 366، ص 921)

  

امر به معروف و نهی ازمنکر ضربان قلب تپنده امت اسلام

الذین إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلوه و آتوا الزکوه و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر
نوشته شده در تاریخ 1390/02/22 توسط محمد | نظرات ()

خبرگزاری فارس: حكم حجاب, كم كم و به مرور زمان, نازل شد و از خانه پیامبر اسلام(ص) شروع شد و سپس به دیگر خانه ها و خانواده ها سریان یافت. حجاب براى سالم ماندن روح انسانها قرار داده شده است.


كندوكاو در آیات حجاب, آن هم یك جا و همه سونگرانه, براى اهل نظر و فقه پژوهان, مى تواند ره گشا و پرفایده باشد و آنان را در دستیابى به زوایاى گوناگون این گزاره مهم اجتماعى, رهنمون سازد. كنار هم گذاردن آیات حجاب و درنگ بر روى آنها و توجه به آغاز و پایان نشانه هاى پیوسته و ناپیوسته هر یك از آیات, بسیار روشن گر خواهد بود و ره گشا,كه در ضمن بحث,به این نكته اشاره خواهد شد. نكته شایان توجه این كه:در كنار هم و به ترتیب نزول آوردن آیات و دقت و درنگ روى آنها, نشان خواهد داد كه حكم حجاب,یك باره اعلام نشده,بلكه كم كم و با گذشت زمان و آماده شدن زمینه و… بر قلب مبارك پیامبر(ص) نازل شده است. ابتدا, در روزهاى پایانى سال پنجم هجرى, در جریان ولیمه ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش(همسر طلاق داده شده زیدابن حارثه) آیه حجاب همسران پیامبر(ص) بر آن حضرت نازل شد. همه مردان برابر دستور این آیه شریفه مى بایست از پس پرده با همسران پیامبر(ص) سخن بگویند.
در مرحله دوم, خویشاوندان نسبى از دایره این حكم بیرون شدند و آنان اجازه یافتند با همسران پیامبر(ص) بى آن كه پرده اى در بین باشد, سخن بگویند.
در مرحله سوم, جلباب (چادر) به عنوان حقى براى همسران و دختران پیامبر(ص) و زنان مؤمن قرار داده شد.
در مرحله چهارم, آیات سوره نور احكام حجاب بانوان را روشن ساخت. در مرحله پنجم, اجازه گرفتن براى ورود به محل استراحت بانوان محرم, مطرح شد. چند نكته از این بررسى به دست مى آید:
1.در نگاه به بانوان مَحْرَم و اندازه پوشش آنان در برابر مَحْرَمان, بین خویشاوندان نسبى و سببى فرق است;یعنى هیچ گاه پوشش مادر نزد فرزند, همانند پوشش مادرزن در نزد داماد نیست.
2. این كه گفته مى شود محرمان, چه سببى و چه نسبى, مى توانند به همه جاى بدن یكدیگر نظر بیفكنند, به جز عورت و شرمگاه, سخنى است بى دلیل.این بخش از بحث مقدارى به درازا كشید كه چاره اى نبود;زیرا فقیهان روزگار ما, آن گونه كه از حاشیه هاى عروةالوثقى بر مى آید, ه مه,برخلاف این نظر دارند;از این روى بایسته بود كه دلیلهاى این مسأله بیش تر به بوته بررسى گذاشته شود.
3.روایات رسیده از معصومان در این موضوع,سخن جدیدى,غیر از آنچه از آیه هاى حجاب فهمیده مى شود, بیان نكرده اند.
4.از ملاكها و معیارهاى به دست آمده از بحث و كندوكاو در آیات شریف, در گزاره هاى جدید و مسائل نوپیدا بهره بردیم و آنها را به گونه استدلالى, شرح دادیم.در مثل فرق بین عكس و صاحب عكس و فیلم شخص و خود شخص بیان شده است.

ترتیب نزول آیات حجاب نخستین مرحله:
تا پیش از سال پنجم هجرى, بر زنان مسلمان, واجب نشده بود كه حجاب داشته باشند.آنان با همان لباس معمول و مرسوم آن زمان, در جامعه حاضر مى شدند,با مردان سخن مى گفتند و حتى با آنان بر سر یك سفره مى نشستند و از یك ظرف غذا مى خوردند;تا این كه در سال پنجم هجرى, پس از ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش,خداوند حجاب را بر زنان حضرت قرار داد و به مؤمنان دستور داد, هرگاه از همسران پیامبر(ص) چیزى خواستید, از پشت پرده بخواهید: (واذا سألتموهن متاعاً فاسئلوهن من وراء حجاب.) سپس دلیل این دستور را چنین بیان مى فرماید: (ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهن.)1
نكته: پیش از نازل شدن آیه حجاب,در همین سوره شریف, آیات دیگرى نازل شده كه در آنها, شأن همسران پیامبر(ص) در صورت نگهداشت تقواى الهى, از شأن دیگر زنان برتر دانسته شده است و به همسران پیامبر(ص) دستور داده شده كه از حجره ها,مگر براى كارهاى ضرورى,خارج نشوند و با ناز و كرشمه,با مردان سخن نگویند و بسان دوران جاهلیت نخستین, خود را نیارایند: (یا نساء النبى لستن كاحد من النساء ان اتّقیتنّ فلا تخضعن بالقول فیطمع الّذى فى قلبه مرض وقلن قولاً معروفا. وقرن فى بیوتكن ولا تبّرجن تبّرج الجاهلیة الاولى.)2

دومین مرحله:
در پى نازل شدن حكم حجاب درباره همسران رسول خدا(ص) و بازداشته شدن مردان از مستقیم سخن گفتن با آنان و دستور به نگاه نكردن به ایشان, كه گویا این حكم,همه, حتى پدران, برادران و خویشان همسران رسول خدا را در بر مى گرفت, این پرسشها مطرح شد:
آیا پدران همسران رسول خدا(ص) از دیدن دختر خود بازداشته شده اند؟ آیا برادران همسران رسول خدا(ص) حق دیدن خواهران خود را ندارند؟ آیا پسران همسران پیامبر(ص) كه از شوى پیشین خود داشتند, دیگر اجازه ندارند مادران خود را ببینند؟ آیا زنان مؤمن,بسان مردان مؤمن باید از پس پرده با همسران پیامبر(ص) سخن بگویند؟3 یعنى آیا همان گونه كه (یا ایها الذین آمنوا) زنان و مردان با ایمان را در بر مى گیرد و تنها از بابِ (تغلیب)ضمیرها مذكر آمده است, در (اذا سألتموهن)ضمیر مخاطب از باب (تغلیب)به صورت مذكر آمده است;ولى در واقع زنان را هم در بر مى گیرد و برابر این حكم زنان مؤمن نیز باید از پَس پرده با همسران رسول خدا(ص) سخن بگویند; یا خیر, این حكم ویژه مردان است؟ در پى این پرسشهاى گوناگون و شبهه ها, این آیه شریفه بر قلب مبارك رسول خدا(ص) فرود آمد: (لاجناح علیهنّ فى آبائهنّ ولاابنائهن ّولااخوانهنّ ولاابناء اخوانهنّ ولاابناءاخواتهنّ ولانسائهنّ ولاماملكت ایمانهنّ واتقین اللّه انّ اللّه كان على كلّ شىء شهیدا.)4 چند نكته الف.پنج گروه نخست از گروههاى نامبرده شده, همانانى هستند كه به محرمان نسبى نامبردارند.بنابراین, حكم حجاب براى زنان پیامبر(ص) بدین منظور نبوده كه آنان خود را از تیررس چشم محرمان نسبى به دور نگهدارند.و به دیگر سخن, همسران رسول خدا وظیفه ندارند كه با محرمان نسبى خود نیز از پس پرده سخن بگویند.آنان, همان گونه كه پیش از این اجازه داشته اند و بر آنان روا بوده بدون حجاب و پرده با محرمان نسبى خود سخن بگویند, اكنون كه به همسرى پیامبر(ص) درآمده اند نیز مى توانند, با محرمان نسبى بى پرده سخن بگویند.
ب. تكلیف در پَسِ پرده قرار گرفتن, متوجه همسران رسول خداست, نه مردان. و به دیگر سخن, همسران آن حضرت باید خود را در پَسِ پرده نگه بدارند, نه این كه مردان وظیفه داشته باشند نگاه نكنند; از این روى, به جاى (لاجناح على آبائهن) كه كوتاه تر و آسان تر بود, عبارتِ : (لاجناح علیهنّ فى آبائهنّ) آمد, تا نشان دهد آن گاه كه گناهى هست, آن گناه بر زنان است. در جمله آخر, خداوند خطاب به زنان فرمود: (واتقین اللّه) شما زنان باید تقواى الهى را پیشه كنید و خود را در پس پرده قرار دهید. و نفرمود: (واتقوا اللّه) شما مردان, یا شما مردان و زنان, باید تقواى الهى را پیشه كنید و چشم ندوزید.
بنابراین, روایتهایى كه برابر آنها رسول خدا(ص) به همسران خود فرمود: از ابن مكتوم نابینا روى بگیرند و خود را در پَسِ پرده حجاب نگهدارند, از همین باب است. نه این كه از آن احادیث بتوان تنقیح مناط كرد و دستور كلى به واجب, یا مستحب براى تمامى زنان استفاده كرد; زیرا تنقیح مناط در جایى است كه احتمال ویژگى براى مورد وجود نداشته باشد, در حالى كه این جا, احتمال ویژه بودن مورد, بسیار قوى است. اكنون براى روشن تر شدن بحث, روایات واقعه دیدار ابن مكتوم را از پیامبر(ص) بازگو مى كنیم: (استأذن ابن مكتوم على النبى(ص) و عنده عائشة وحفصة. فقال لهما: قوما فادخلا البیت. فقالتا: أنّه اعمى. فقال: ان لم یَرَكما فانّكما تَریانه.)5 ابن مكتوم از محضر پیامبر(ص) اجازه ورود گرفت. این در حالى بود كه عائشه و حفصه نزد پیامبر بودند. پیامبر(ص) به آن دو فرمود: برخیزید و داخل اتاق شوید. آن دو گفتند: او نابیناست. حضرت فرمود: اگر او شما را نمى بیند, شما او را مى بینید. از ام سلمه روایت شده كه گفته است: (كنتُ عند رسول اللّه(ص) و عنده میمونة. فاقبل ابن ام مكتوم. وذلك بعد ان امر بالحجاب. فقال: احتجبا. فقلنا: یارسول اللّه الیس اعمى لایبصرنا؟ قال: افعمیا وان انتما الستما تبصرانه؟)6 من و میمونه نزد رسول خدا(ص) بودیم كه ابن مكتوم وارد شد. این حادثه پس از دستور به حجاب بود.
پیامبر(ص) فرمود: در پَسِ پرده حجاب روید. گفتیم: اى رسول خدا! آیا او نابینایى كه ما را نبیند, نیست؟ فرمود: آیا شما نیز نابینایید؟ آیا شما او را نمى بینید؟ همان گونه كه پیش از این یادآور شدیم, این روایات, ویژه همسران پیامبر(ص) است و به هیچ روى دیگر زنان مسلمان را در برنمى گیرد و تنقیح مناط و سریان دادن حكم به تمامى زنان مسلمان, دلیل مى خواهد.
ج. در مراد از (نسائهن) اختلاف است. در مجمع البیان, دو قول نقل شده است: 1. مراد زنان هم كیش; یعنى زنان مؤمن است, نه زنان یهودى و نصارى; زیرا آنان زنان مؤمن را مى بینند و براى شوهران خود وصف مى كنند: این قول از ابن عباس است. 2. مراد, همه زنان است.7 از روح المعانى نیز دو قول به دست مى آید: 1. قول ابن عباس; یعنى زنان هم كیش. 2. زنان خویشاوند و وابستگان و پیوسته هاى به آنان: (وفى البحر: دخل فى (نسائهنّ) (الامهات و الاخوات و سایر القربات و من یتصل بهن من المتصرفات لهن و القائمات بخدمتهنّ.)8 مادران, خواهران و دیگر خویشاوندان و زنانى كه براى آنان كار مى كنند و به خدمت آنان و خدمتگزار آنان هستند, داخل در (نسائهن) اند.

سومین مرحله:
(یا ایها النبى قل لازواجك و بناتك ونساء المؤمنین یدنین علیهنّ من جلابیبهن, ذلك ادنى ان یعرفن فلایؤذین وكان اللّه غفوراً رحیماً.)9 اى پیامبر! به همسران و دختران خود و زنان مؤمن بگو: چادرهاى خود را بردوش گیرند. این نزدیك تر است, براى این كه شناخته و مورد آزار و اذیت قرار نگیرند و خدا آمرزنده مهربان است. تاكنون روشن شد كه همسران پیامبر مى باید خود را در پَسِ پرده نگه دارند و تنها با خویشان نسبى و زنان مؤمن و بردگان مى توانند بدون پرده روبه رو شوند. از دیگر سو, این وظیفه, شرافت ویژه اى نیز بود كه شامل زنان پیامبر(ص) شده بود; همان گونه كه پیش از این نیز شرافتها و وظیفه هاى دیگرى نیز پیدا كرده بودند, از جمله: ام المؤمنین: (وازواجه امهاتهم)10 و مساوى نبودن با دیگر زنان مسلمان در كیفر و پاداش, البته به شرط داشتن تقوا: (یا نساء النبى لستن كأحد من النساء ان اتّقیتنّ.)11 و از جمله وظیفه هایى كه بر همسران پیامبر مقرر شده, به ناز و كرشمه سخن نگفتن با مردان و پسندیده سخن گفتن: (فلاتخضعن بالقول… وقلن قولا معروفاً) و خارج نشدن از خانه: (قرن فى بیوتكن) به گونه دوران جاهلى خود را نیاراستن: (لاتبّرجن تبّرج الجاهلیة الاولى.) به هر حال, بخشیدن شرافت, بدون قرار دادن وظیفه و تكلیف ویژه نبوده است. حال پس از فرا خواندن (امهات المؤمنین) به حجاب كه هم شرافت و امتیازى بوده و هم تكلیف و وظیفه اى, همین وظیفه را و امتیاز را به دیگر زنان مؤمن نیز بخشیده است; تا آنان از شرافت بهره مند شوند و قدر و منزلت آنان شناخته شود و جوانان و ولگردان, با آنان برخورد به دور از ادب, و آزار دهنده نداشته باشند و دریابند كه اینان زنان با شخصیت و از خاندان شریف و پاك هستند و نباید به هیچ روى, آزرده و اذیت شوند. از این روى حجاب, جایگاه ویژه اى دارد و شرافتى به شمار مى آید براى زنان مؤمن.
چنین بود كه زنان مدینه از این دستور خداوند استقبال كردند و به سرعت مقنعه ها و چادرهاى سیاه تهیه كردند و با آنها خود را پوشاندند. ام سلمه مى گوید: (لما نزلت هذه الآیه: (یدنین علیهن من جلابیبهنّ) خرج نساء الانصار كأنّ على رؤسهن الغربان من اكسیة سود یلبسنها.)12 وقتى كه آیه شریفه: (خود را با چادرها فروپوشانید) نازل شد, زنان انصار از خانه ها خارج شدند, به گونه اى كه گویا كلاغهاى سیاه بر روى سر آنان نشسته اند; به خاطر لباسهاى سیاهى كه پوشیده بودند. بمانند همین سخن از عائشه نیز روایت شده است.13 بى گمان جنبه شرافتى و حق بودن حجاب از جنبه تكلیفى آن بیش تر بوده است; از این روى, در پى اعلام حكم حجاب, وعده بهشت براى پیروى كنندگان از این دستور و وعده عذاب براى مخالفان آن, مطرح نشد, بلكه دلیل عقل پسند و عرف پسند آورد: (ذلك ادنى ان یعرفن فلایؤذین.) براى شناخته شدن و اذیت نشدن, این بهتر است. و به همین خاطر كه جنبه شرافتى و حق بودن آن بیش تر مورد نظر بوده, زنان مدینه, براى جلوه گر شدن ابهت و حشمت خود, چادر سیاه بر سر افكنده اند; با این كه پیامبر(ص) نفرموده بود چادر سیاه بر سر افكنند. بویژه این كه پارچه سیاه و پوشش سیاه به سبب جذب حرارت خورشید , براى سرزمینى چون شبه جزیره عربستان, مناسب نیست. بنابراین تنها توجیهى كه براى این گونه لباس وجود دارد, همان ابهت و حشمت پیدا كردن و استفاده كامل از این حق است. تا بدان جا حق و شرافت بودن حجاب و چادر, بر تكلیف بودن آن برترى داشته كه حتى عمر بن خطاب, خلیفه دوم مسلمانان, فكر مى كرد: چادر حق است, نه تكلیف; از این روى به كنیزكان اجازه پوشیدن چادر را نمى داد: (كان عمر بن الخطاب, لایَدَع فى خلافته أَمة تقنع ویقول انما القناع للحرائر لكیلا یؤذین.)14 عمر بن خطاب, در زمان زمامداریش, به هیچ روى اجازه نمى داد كه كنیز ان مقنعه بپوشند و مى گفت: مقنعه, ویژه زنان آزاد است; تا شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند. انس مى گوید: (رأى عمر جاریة مقنّعة فضربها بدرته وقال القى القناع لاتشبهین بالحرائر.)15 عمر كنیزى را دید كه مقنعه بر سر كرده بود, با تازیانه بر سر او زد و گفت: مقنعه را بر دار و خود را به زنان آزاد همانند نساز. در این فكر, عمر تنها نیست و دیگران نیز این چنین برداشتى را از حكم حجاب داشته اند. در مثل از ابن شهاب پرسیده شد: آیا كنیز ازدواج مى كند و سرخود را مى پوشاند. وى در پاسخ, آیه شریفه: (یا ایها النبى قل لازواجك…) را تلاوت كرد و گفت: (فنهى اللّه الاماء ان یتشبّهن بالحرائر.)16 خداوند كنیزان را از این كه خود را همانند زنان آزاد درآورند, بازداشته است.
نكته: از پرسش و پاسخ روشن مى شود كه پرسش كننده مى دانسته است: كنیز تا شوهر نكرده, حق ندارد چادر سر كند; از این روى حكم كنیز شوهر كرده را مى پرسد كه آیا كنیز, با ازدواج كردن, به شرف پوشیدن چادر نایل مى شود؟
ابن شهاب, پاسخ مى دهد: كنیزكان, چه ازدواج كنند و چه ازدواج نكنند, از این حق, بهره اى نخواهند داشت. نكته مهم: ما اكنون بر آن نیستیم كار عمر را موجّه جلوه بدهیم, یا به بوته نقد بگذاریم. همچنین, بر آن نیستیم از روایى و ناروایى برده دارى و شبهه هایى كه در این باب وجود دارد, سخن بگوییم. اكنون سخن در این است: آیا حجابى كه بر همسران رسول اكرم(ص) و دختران آن بزرگوار و زنان مؤمن قرار داده شده, تنها یك تكلیف و اجبار تعبدى و شرعى بوده, یا تنها حق و شرافت بوده و الزامى در آن راه نداشته است و یا این كه حق و تكلیف, همراه هم بوده است؟
روشن شد كه بنابر نگرش عمر بن خطاب و ابن شهاب, چادر و حجاب حق و شرافت ویژه زنان آزاد است و كنیزان از آن بهره اى ندارند. به دیگر سخن, عمر بن خطاب و دیگر همفكرهاى وى, پوشیدن چادر را مانند (آزادى) و لازمه آن مى دانسته اند و مى پنداشته اند: همان گونه كه كنیز از آزادى محروم است, از پوشیدن چادر و مقنعه نیز محروم است. یا همان گونه كه كنیز از داشتن مال و مالك شدن محروم است, از دا شتن حجاب و پوشیدن چادر نیز محروم است. امّا در برابر این قول, احتمالهاى دیگر و دیدگاههاى دیگر وجود دارد; در مثل چه بسا حجاب حق همراه با تكلیف باشد; همان گونه كه آزادى حق همراه با تكلیف است. آن جا كه شخص مى خواهد خود را بنده دیگران قرار دهد و با دست خود, ریسمان بردگى را برگردن خود بیندازد, خطا ب: (ولاتكن عبد غیرك قد جعلك الله حرّا.)17 برده غیر نباش خداوند تو را آزاد قرار داده است. وى را مكلّف به برخوردارى از آزادى و زدودن بند بردگى مى كند و آزاد بودن را بر او تكلیف مى كند. ولى آن جا كه جایگاه آزادى شناخته شده است و كسان ارزش آن را مى دانند, به هر قیمتى از آن پاسدارى مى شود و انسانها براى آزاد زیستن, از همه چیز خود در مى گذرند و حتى به این پندار و گمان كه پس از چند نسل فرزندانشان آزاد بزیند و آزادانه سرنوشت خود را رقم بزنند , حاضرند خود را به كشتن بدهند و از اساسى ترین حق, كه حق حیات است, خود را محروم سازند, تا شاید نسیمى از آزادى به فرزندان و نسلهاى بعدى بدمد, جاى تكلیف نیست و كسى به آزاد زیستن تكلیف نمى كند.

نتیجه:
حجاب و چادر مى تواند هم حق بشرى باشد و هم حق الهى. یعنى اگر كسى خواست از آن حق بهره ببرد و به این پایه از رشد و عقل رسید كه پوشش را مصونیت دانست, نه محدودیت, شرافت دانست, نه پستى و… از حق خود كه همان استفاده از چادر است, به خوبى بهره مى برد نیازى به امر و نهى ندارد, بلكه حجاب را سرمایه خود مى داند و از آن دفاع مى كند. ولى اگر كسى به این پایه نرسیده است, شرع به عنوان دوستار و خیرخواه او, او را به داشتن حجاب وا مى دارد.
مثال روشن و فقهى مورد پذیرش همگان, مسأله حق الحضانة است كه به باور مشهور نگهدارى كودكان, تا دو سالگى بر عهده مادر است و پس از دو سال حق نگهدارى دختر تا هفت سال با مادر و آن گاه با پدر است و حق نگهدارى پسر, پس از دو سال, مطلقا, با پدر است. اگر به پرونده هاى اختلافى دادگسترى در این باب نگریسته شود, روشن مى شود كه بیشتر وقتها, مادر خواهان افزایش زمان نگهدارى است و حاضر است براى این خواست خود و رسیدن به آن, بهاى سنگینى را بر عهده گیرد. در این صورت, هیچ سخنى از تكلیف به میان نمى آید و همه بحث ها درباره مصالحه و راضى كردن پدر براى واگذارى این حق به مادر است و سخن از جایز بودن و نبودن دریافت وجه در برابر این واگذارى حق است. حال اگر موردى پیدا شد كه نه پدر و نه مادر حاضر است كودك را سرپرستى و نگهدارى كند, در این صورت, مسأله تكلیف مطرح مى شود و شرع و قانون, پدر, یا مادر و یا هر دو را وا مى دارد كه مصالح كودك را رعایت كنند.
بنابراین حجاب, بسان حق نگهدارى كودك, مى تواند هم حق باشد و هم تكلیف. باز جاى این پرسش است كه آیا این حق و تكلیف, در محدوده زنان آزاد است و كنیزكان را در بر نمى گیرد, یا چرا آنان را هم در بر مى گیرد؟ آیا این حق, بمانند حق نفس كشیدن و حق بقاى حیات است كه همگانى است, یا مانند حق نگهدارى كودك است كه شخصى و تنها براى پدر و مادر است؟ حال, براى روشن شدن بهتر معناى آیه شریفه, به بررسى شأن نزولها و یكایك واژگان آیه مى پردازیم. 1
. تفسیر على بن ابراهیم: (فانه كان سبب نزولها أنّ النساءكن یخرجن الى المسجد ویصلّین خلف رسول اللّه(ص) و اذا كان باللیل خرجن الى صلاة المغرب والعشاء الآخر والغداة یقعد الشباب لهن فى طریقهن فیؤذونهن ویتعرّضون لهن فأنزل اللّه: یا ایها النبی… وكان اللّه غفوراً رحیما.)18 سبب نزول آیه این بود كه: زنان براى گزاردن نماز, پشت سر رسول خدا(ص) از منزل خارج مى شدند و شب هنگام كه براى گزاردن نماز مغرب و عشاء و صبح, به سوى مسجد روان مى شدند, جوانان بر سر راه آنان مى نشستند و به آزار و اذیت زنان نمازگزار مى پرداختند. در این هنگام ا ین آیه شریفه را نازل فرمود.
2. تفسیر روح المعانى: (روى عن غیر واحد انّه كانت الحرّة والأمة تخرجان لیلاً لقضاء الحاجة فى الغیطان وبین النخل من غیر امتیاز بین الحرائر والاماء وكان فى المدینه, فسّاق یتعرضون للاماء و ربما تعرضوا للحرائر. فاذا قیل لهم, یقولون حسبنا هن اماءً فامرت الحرائر یخالفن الاماء بالزّى والتستر, لیحتشمن و یهبتن فلا یطمع فیهن.)19 از كسان بسیار نقل شده كه زنان آزاد و كنیز, شباهنگام براى دست شویى به گودالها و بین درختان خرما مى رفتند و فرقى بین زنان آزاد و كنیز نبود. در مدینه فاسقانى بودند كه به آزار و اذیت كنیزكان مى پرداختند و چه بسا زنان آزاد را نیز آزار مى دادند. هنگامى كه به آنان گفته شد: [این زن آزاد بوده و چرا با او به ناشایست برخورد كرده اید] مى گفتند: گمان كردیم كه كنیز است. از این روى به زنان, آزاد دستور داده شد: پوشش و شكل لباس خود را تغییر دهند كه از كنیزكان باز شناخته شوند و با حشمت و ابهت جلوه كنند, تا كسى بر آنان طمع نورزد.
3. تفسیر الدر المنثور: (زنان پیامبر(ص) شباهنگام براى برآوردن نیازهاى خود از منزل خارج مى شدند, گروهى از منافقان به آزار و اذیت آنان مى پرداختند. به منافقان اعتراض شد, آنان جواب دادند: ما تنها متعرّض كنیزكان مى شویم. آن گاه این آیه نازل شد.)20

چند نكته:
1. این شأن نزولها, ناسازگارى با یكدیگر ندارند. زنان, هم براى گزاردن نماز در مسجد از منزل بیرون مى رفته اند و هم براى كارها و برآوردن نیازهاى دیگر.
2. از شأن نزولها به دست مى آید, آیه شریفه زنان را از بیرون رفتن از منزل باز نداشته است; حتى زنان پیامبر(ص) كه فرمان: (قرن فى بیوتكن) را داشته اند, براى نیازها از منزل بیرون مى رفته اند. هیچ كس زنان پیامبر(ص) و دیگر زنان مؤمن را از این كه نماز جماعت چون مستحب است, باز نداشته; بلكه به خاطر رفتار ناشایست بى بند وباران و آزار و اذیت نمازگزاران, راه سومى را ارائه داده است; كه همانا بیرون رفتن با چادر باشد.
3. كنیزان از پوشیدن چادر و پوشاندن سر با مقنعه, بخشوده شده اند; حتى در حال گزاردن نماز كه عبادت فردى است. چون در شأن نزول دوم آمده بود: زنان آزاد و كنیزكان یك گونه لباس بر تن داشته اند, به دست مى آید زنان تا آن زمان با سرهاى برهنه و باز و با همان پوشش مرسوم زمان خود, از منزل بیرون مى رفته اند.
4. پوشیدن چادر یك تكلیف و یك تحمیل نبوده, بلكه براى شناخته شدن شخصیت زن بوده و نمایانگر آزادى و پاكدامنى او و نشان امتیاز و آزادگى. حال مناست است واژگان اصلى آیه شرح داده شود:
جلباب براى جلباب معناها و نمونه هاى گوناگون در كتابهاى لغت و تفسیر ذكر شده است. در روح المعانى چند معنى براى جلباب آورده شده است:
1. آنچه از بالا تا به پایین بپوشاند, مانند چادر. 2. مقنعه. 3. ملحفه. 4. هر لباسى كه زن آن را روى لباسهایش بپوشد, مانند روپوش و…. 5. هر آنچه با آن پوشش انجام بگیرد, چه عبا باشد و چه غیر آن. 6. لباسى گشادتر از سرپوش و كوچك تر از رداء.21
تفسیر مجمع البیان: (الجلباب: خمار المرأة الذى یغطّى رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة.)22 جلباب, ردایى كه سر و روى زن را مى پوشاند, وقتى كه براى كارى از منزل خارج مى شود.
المیزان: (هو ثوب تشتمل به المرأة فیغطّى جمیع بدنها, او الخمار الذى تغطّى به رأسها ووجهها.)23 لباسى كه تمامى بدن زن را در بر مى گیرد و مى پوشاند, یا سرپوشى كه با آن, سر و روى را مى پوشاند.
التفسیر الكاشف: (وفى معناه اقوال: منها انّه رداء یغطّى المرأة من رأسها الى قدمیها ومنها انّه الخمار الذى یغطّى رأسها و وجهها.)24 در معناى جلباب اقوالى است, از جمله:
1. ردایى كه از سر تا پاى زن را بپوشاند. 2.سرپوشى كه سر و روى زن را بپوشاند. قاموس قرآن: (جلابیب) جمع جلباب و در معناى آن اختلاف است: راغب, آن را پیراهن و روسرى گفته (قمیص و خمار) مجمع البیان در لغت فرموده: روسرى زن كه وقت خارج شدن از منزل, سر و صورتش را با آن مى پوشاند. صحاح, آن را ملحفه (چادر مانند) گفته. ابن اثیر, در نهایه آن را چادر و رداء معنى كرده و مى گوید: گفته شده. مانند چارقد و مانند ملحف است. در قاموس آمده: پیراهن و لباس گشاد, كوچك تر از ملحفه, یا چیزى است مثل ملحفه كه زن لباس خود را با آن مى پوشاند. در نهج البلاغه, حضرت مى فرماید: (سترنى عَنْكُم جِلبابُ الدین.) و مى فرماید: (مَنْ أَحبَّنا اهل البیت فلیستعدَّ للفقر جلباباً.) هر كه ما اهل بیت را دوست دارد, براى فقر لباسى آماده كند. و نیز, به بعضى از كارگزارانش مى نویسد: (فالبس لهم جلباباً من اللین.) براى مردم لباسى از نرمى بپوش. با این قرائن و آنچه از نهایه و صحاح و قاموس نقل شده مى شود گفت: جلباب ملحفه و لباس بالایى و چادر مانند است, نه فقط روسرى و خمار.25
از لغت نامه ها و تفسیرهاى قرآن استفاده مى شود: براى جِلباب, دو معنى یاد شده است, كه براى روشن شدن زوایاى بحث, نگاهى مى افكنیم به روایاتى كه واژه جلباب در آنها آمده است.
در بحارالأنوار, 60 بار جلباب, جلباباً, جلبابها, جلبابك و… به كار رفته است كه 23 بار جلباب و 30 بار جلباباً. در مجموع, از این واژه, دو معنى اراده شده است:
1. پرده:
(قال سلمان فكأنها البسنا جلباب المذله.)26 (سترنى عنكم جلباب الدین.)27 (جلباب اللیل.)28 (من القى جلباب الحیاء عن وجهه فلاغیبة له.)29 (البخل جلباب المسكنة.)30 روایتهایى كه واژه (جلباباً) در آنها آمده بیش تر این گونه اند: (فلیتخذ للفقر جلباباً), یا (للفاقة جلباباً) كه در تمامى موردها, مى توان جلباب را به معناى پرده گرفت: پرده فقر, پرده ذلت, پرده شب, پرده حیاء. پرده هم تمامى بدن را مى پوشاند. با این معنى براى (ج لباب) روایتها جایگاه خود را از لحاظ معنى, خوب پیدا مى كنند.
2. روایاتى نیز وجود دارد كه (جلباب) بى گمان در آنها به معناى لباس سرتاسرى نیست; در مَثَل راوى مى گوید به حضرت امام صادق(ع) وارد شدم و از نزد همسران خود پیش ما آمد (و لیس علیه جلباب). 31 روشن است كه در این جا, مراد لباس سرتاسرى و چادر نبوده, بلكه شاید مراد عبا باشد و دشداشه(پیراهن عربى). در روایت دیگرى آمده كه حضرت صادق(ع) در وصف عذاب گروهى فرمود: (لیقطع لهنّ جلباب من نار ودرع من نار.)32 به قرینه درع, (جلباب) نمى تواند لباس سرتاسرى باشد وگرنه واژه (درع) بى فایده مى شد. نكته شایان توجه این كه روایاتى كه در آنها (جلباب) به معناى پرده و لباس سرتاسرى است, به طور معمول, از رسول خدا(ص) و على(ع) روایت شده; ولى روایاتى كه در آنها (جلباب), به معن اى دشداشه, یا لباس كوتاه است, از امام صادق(ع) روایت شده است.
بنابراین مى توان گفت: مراد از (جلباب) در آیه شریفه, چادر و لباس سرتاسرى است; ولى در زمانهاى بعدى, به لباس گشادى كه بیش تر بدن را در خود مى گیرد و مى پوشاند نیز, جلباب مى گفته اند و كم كم به هر دو معنى گسترش یافته است.
خلاصه: واژه جلباب, به معناى چادر و همانند آن است, نه به معناى روسرى و پوشیه. در این جا باید به این نكته توجه داشت كه چادر, به طور معمول, جلو بسته نیست. بنابراین, چادر سر كردن, با بازبودن و آشكار بودن جلوى سر و صورت و گوشها, منافاتى نداشته است. به قرینه این كه سوره حشر, پیش از سوره نور نازل شده, معلوم مى شود كه این آیه در صدد تحدید حجاب و نمایاندن حد و مرز براى آن نبوده است; بلكه بر آن بوده نشانه اى براى زنان آزاده و پاكدامن برنهد و مى خواسته با این امتیاز و امتیاز قلمداد كردن آن, كارى كند كه بانوان با شوق, پذیراى حجاب شوند. و شاید این گونه نشانه گذارى و جداسازى صف پاكدامنان از ناپاك دامنان و یا آزادگان از كنیزكان, باخواست خود زنان صورت گرفته باشد. به این بیان, چون مورد اذیت و آزار اراذل و اوباش قرار مى گرفتند, گاه و بى گاه, به پیامبر(ص) شكوه مى كرده و خواستار راه چاره اى بوده اند كه خداوند این راه چاره را براى آنان مطرح كرده است. شاهد بر این, آیه بعدى است كه با لحن شدیدى منافقان و آزاردهندگان به زنان پاكدامن را تهدید مى كند و مى فرماید: (لئن لم ینته المنافقون والذین فى قلوبهم مرض والمرجفون فى المدینة لنغرینّك بهم ثم لایجاورنك فیها الاّ قلیلا.)33 [پس از این] اگر منافقان و آنان كه در دلهاشان مرض و ناپاكى است و هم آنان كه شایعه مى افكنند [دست از این زشت كارى برندارند] تو را علیه آنان برانگیزیم; تا پس از اندك زمانى در مدینه در جوار تو, زیست نتوانند كرد. روشن است كه منافقان و بیمار دلان كارشكنیهاى گوناگون مى كردند. گاهى به آزار و اذیت زنان مى پرداختند, گاهى شایعه هایى درباره شكست مسلمانان, در بین مردم مى پراكندند. هر زمان براى كار خود بهانه و عذر مى آوردند; در مثل هنگامى كه به آزار زنان دست مى یازیدند, مى گفتند: فكر كردیم كنیز است و… خداوند, در مرحله نخست, نشانه اى براى بازشناسى كنیز از آزاد, نهاد و سپس به منافقان هشدار داد: پس از قرار دادن نشانه, دیگر هیچ توجیهى براى آزار آزاد زن مسلمانان ندارند.
یدنین (یدنین) از (ادناء) به معناى نزدیك كردن, گرفته شده است; ولى در این آیه شریفه, به معناى آویختن است.
التفسیر الكاشف, (یدنین) را به معناى (یسدلن)34 =آویزان مى كنند و المیزان, آن را به معناى (یتسترن)35=مى پوشانند, گرفته است. در تفسیر روح المعانى آمده است: (الادناء التقریب یقال ادنانى اى قرّبنى وضمن معنى الارخاء, او السدل ولذا عدّى بعلى.)36 ادناء, به معناى نزدیك كردن است. گفته مى شود: ادنانى; یعنى مرا نزدیك كرد و معناى آویزان و رها كردن را هم در بر دارد; از این روى با (على) آمده است. سپس در ادامه معناى دیگرى براى (یدنین) آورده شده است; ولى به نظر مى رسد اختلاف در معناى (یدنین) ناشى از اختلاف در معناى (جلباب) باشد.
به هر حال, اگر (جلباب) به معناى چادر باشد, (یدنین) به معناى آویختن و رها كردن است. (مِن) در (من جلابیبهن) تبعیض است و زمخشرى در كشاف, دو احتمال در این باره یادآور شده است:
1. هرگاه از منزل بیرون مى روند, بعضى از چادرهاى خود را بر سر بیندازند; یعنى در هر نوبت, یكى از چادرهاى خود را برسر كنند و از منزل خارج شوند.
2. هرگاه از منزل بیرون مى روند, بخشى از چادرشان را بر سر بیندازند.37 به نظر مى رسد احتمال دوم درست باشد; یعنى هر زن, قسمتى از چادر خود را بر سر بیندازد و این معنى, با همانندهاى آن در قرآن نیز سازگار است: (ولیأخذوا اسلحتهم) هركس اسلحه خود را برگیرد. (فاغسلوا وجوهكم) هركس صورت خود را بشوید. و نیز با واقعیت تاریخى آن زمان كه مردم در فقر و تنگدستى به سر مى بردند, بیش تر سازگار است; زیرا دور مى نماند كه در آن زمانها كه اصحاب صفه, در فقر شدیدى مى زیستند و لباس و مسكن نداشتند, زنان مسلمان, چادرهاى گوناگون داشته باشند و آیه شریفه ضمن تأیید بفرمای د: یكى از چادرها را بر سر كنید. از آنچه گفته شد و ترتب نزولها و شأن نزولها, به دست مى آید كه سوره احزاب, پیش از سوره نور نازل شده است. و نكته دیگرى كه روشن مى شود, این كه بخش نخست آیه, مقدمه اى است براى بخش دوم; یعنى پوشیدن چادر, مقدمه اى است براى شناخته شدن; تا آزار نبینند و ولگردان بر گرد آنان نگردند. نه این كه تكلیفى الزامى و شرعى براى زنان باشد; زیرا آن تكلیف, سپسها و در برهه اى دیگ ر, هنگام نازل شدن سوره نور (آیه30) بیان شده است و در نتیجه مى توان گفت: جلباب مطرح شده در این آیه حقى است كه خداوند براى زنانى كه نمى خواهند مورد آزار و اذیت ولگردان قرار بگیرند, قرار داده است; نه این كه وادار كردنى در كار باشد. براى روشن شدن بیش تر مسأله مثالى مى زنیم: هرگاه, شخصى, چه زن و چه مرد, در منزل خود باشد, منزل, مكان امن و پناهگاه اوست و كسى حق هیچ گونه دست اندازى به حقوق او را ندارد و كسى حق ندارد به جاى امن و پناهگاه وى تجاوز كند. اگر كسى از پشت بام, بالاى درخت, یا روزنه اى و… به داخل منزل كسى بنگرد و یا شنود و دوربین مخفى بگذارد, به حریم خانه دست انداخته و صاحب خانه, حق دارد با او برخورد كند و حتى چشمان او را نابینا سازد و یا به قتل برساند. در احادیث گوناگون وارد شده است: (ایما رجل اطلع على قوم فى دارهم لینظر الى عوراتهم فرموه ففقؤوه عینیه, او جرحوه فلا دیة له.)38 هر آن كه بر خانه گروهى بنگرد و از اسرار آنان آگاه شود و آنان به سوى وى تیراندازى كردند و نابینا شد و یا بر وى زخمى وارد كردند, دیه اى برایش نیست. در حدیث دیگر آمده است: (شخصى از سوراخهاى حجره هاى رسول خدا(ص) به درون آن مى نگریست. پیامبر اكرم(ص) با تیرى كه در دست داشت به سوى او آمد, تا چشمانش را كوركند مرد فرار كرد. پیامبر(ص) فرمود: اى خبیث! سوگند به خدا اگر ایستاده بودى چشمانت را كور مى كردم.)39 ولى اگر در خانه اى گشوده بود و زنى برهنه در برابر در نشسته بود و دیگران به او نگاه كردند, چشمهایشان نابینا نمى شود و بیننده را تجاوزگر به حریم دیگران نمى دانند (گرچه تماشا كننده, كار حرامى انجام داشته است); زیرا آن زن, با گشودن دَر, و نشستن روبه روى آن, خود, حریم خانه خود را شكسته است. حال از این آیه روشن مى شود كه خداوند به زنان صالح و مؤمن, ارفاق كرده و به آنان امتیاز داده كه اجازه داده است كه حریم خود را به همراه خود ببرند. یعنى اگر (جلباب) و پرده اى بین خود و محیط خارج پدید آورند, این پرده, حریم آنان خواهد بود و كسى حق ندارد به این حریم دست یازد و با كسى كه این حركت زشت را انجام داد, مى توان, برخورد كرد. ولى اگر كسى چنین حریمى را براى خود قرار نداد و مورد اذیت و آزار دیگران قرار گرفت و نگاه ها به او دوخته شد و سخنان ناشایستى درباره او به كار گرفته شد, نمى تواند ادعاى دست اندازى به حریم خود را مطرح كند; زیرا خود, حریمى براى خود قرار نداده است.
ادامه دارد...



  طبقه بندی: مصداق های امر به معروف و نهی از منکر ، 





Powered by WebGozar