حضرت علی علیه السلام می فرمایند: « همه كارهاى نیك و جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهى از منكر بیش از قطره اى [آب دهانى] در برابر دریاى خروشان نیست. » (نهج البلاغه ، ح 366، ص 921)

  

امر به معروف و نهی ازمنکر ضربان قلب تپنده امت اسلام

الذین إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلوه و آتوا الزکوه و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر

اشاره

امر به معروف و نهی از منكر از احكام ضروری اسلام است كه در نصوص دینی مورد تأكید فراوان قرار گرفته است، ولی آیا این حكم را به عنوان یك فریضه «تعبّدی» باید تلقی كرد كه «وجوب»، مراتب، و شرایط آن، به شكل «تأسیسی» از جانب شرع ارائه شده است؟ و یا باید آن را از «احكام عقلی» دانسته و نصوص دینی را «ارشاد» به حكم عقل به حساب آورد؟

این مقاله، در صدد ارائه مبانی عقلانی این فریضه بر آمده و آراء مختلف در این زمینه را مورد بررسی قرار داده است.

2. مقدمه حفظ نظام

امر به معروف و نهی از منكر، مقدمه برخی از تكالیف عقلی است، از این‏رو به حكم عقل، لازم و واجب است. توضیح آنكه: یكی از احكامی كه عقل آن درك می‏كند، «وجوب حفظ نظام» است. خرد همه انسانها در می‏یابد كه نظم زندگی بشر، باید پایدار بوده و لازم است كه در برابر عوامل تهدیدكننده، حفظ گردد. از همین رو است كه عقل، به لزوم تدارك همه اموری كه در حفظ نظام نقش دارد، حكم می‏كند و مثلاً، قضاوت را به عنوان یكی از عوامل حفظ نظام، واجب می‏شمارد، زیرا نبود نهادی كه به اختلافات و دعاوی رسیدگی كند، به اختلال نظام می‏انجامد، و ما وظیفه داریم كه از آن جلوگیری كنیم. یكی دیگر از این عوامل، امر به معروف و نهی از منكر است، كه در پایداری زندگی اجتماعی و آسیب‏ناپذیری آن تأثیر جدی دارد، از این‏رو، به عنوان مقدمه یك واجب عقلی، واجب است.

برخی محققان، مانند آقاضیاء عراقی، این استدلال را نپذیرفته‏اند. ایشان با تأكید بر اینكه حفظ نظام، واجب، و هر گونه اخلال در نظام قبیح است، «مقدمه بودن» امر به معروف و نهی از منكر را برای حفظ نظام مورد انكار قرار می‏دهد و بر این باور است كه نمی‏توان ادعا كرد كه تركِ این فریضه، نظام زندگی بشر را مختل می‏سازد، چه اینكه بی‏اعتنایی نسبت به این تكلیف در جوامع مختلف، به فروپاشی نظام آنها و یا اختلال در آنها نیانجامیده است.30

اشكال: مقصود از «نظام»، خصوصِ «نظام اسلامی» است، و قابل انكار نیست كه امر به معروف و نهی از منكر، در تحقق نظام اسلامی مؤثر است، بلكه چنین نظامی، نمی‏تواند بدون اقامه این فریضه پابرجا باشد.31

پاسخ: آنچه در فقه، تحت عنوان «وجوب حفظ نظام»، شناخته شده است، مفهومی اعم دارد. مثلاً وقتی از «واجبات نظامیه» سخن گفته می‏شود، مقصود همه اموری است كه زندگی بشر، بدان وابسته است، به گونه‏ای كه كمبود هر كدام، خللی در زندگی و معیشت انسانها ایجاد می‏كند. از این‏رو به كشاورزی و پزشكی مثال زده می‏شود.32

به علاوه، در اینجا موضوع، «نظامی» است كه «عقل» به حفظ آن حكم می‏كند و از نظر عقل، اخلال در نظام، هر چند نظام غیر اسلامی، قبیح است و این حكم عقل، دائرمدار اسلامیت نظام نیست. از این گذشته، محقق عراقی، در باره نقش امر به معروف و نهی از منكر در برپایی احكام اسلامی ـ یعنی اسلامیت نظام ـ جداگانه بحث كرده است و این تفكیك خود نمایانگر آن است كه در بخش نخست، به حفظ اصل نظام، نظر دارد و همان گونه كه مستشكل نیز به صورت ضمنی پذیرفته است، حفظ نظام، در گرو امر به معروف و نهی از منكر نیست تا بتوان وجوب عقلی امر به معروف و نهی از منكر را به عنوان مقدمه یك واجب عقلی، به اثبات رساند.33

3. لزوم جلوگیری از معصیت

یكی از وجوهی كه عقلی بودن امر به معروف و نهی از منكر را به اثبات می‏رساند، آن است كه عقل همان گونه كه معصیت مولی را قبیح می‏داند، «جلوگیری از معصیت» مولی را نیز لازم می‏داند. امام خمینی كه از این طریق، به وجوب عقلی قایل شده است، در توضیح این استدلال می‏گوید:

یكی از احكام مستقل عقل آن است كه باید از معصیت نسبت به مولی و تخلف از دستورات او جلوگیری كرد. از نظر عقل، تفاوتی در شیوه‏های مختلف جلوگیری از معصیت، مانند نهی زبانی، یا اقدامات عملی، كه ممكن است، وجود ندارد. البته همه قبول دارند كه اگر كاری، به طور كلی مبغوض است ـ چه از مكلفی صادر شود و چه غیر مكلفی به آن اقدام كند ـ باید جلوی آن را گرفت. همچنین اگر انسان مكلفی، اقدام به عمل ناپسند و زشت كند، باید مانع آن شد، و در هر دو مورد یك ملاك وجود دارد: وقوع كاری كه مورد نفرت و بُغض است. از این‏رو اگر حیوانی بخواهد چیزی را روی زمین بریزد كه به مصلحت نیست، و انسان شاهد آن باشد، وظیفه جلوگیری دارد و بی‏تفاوتی‏اش، قبیح است و حتی چنین فردی قابل مؤاخذه است زیرا در برابر وقوع مبغوض، ـ با هر مرتبه‏ای از اهمیت ـ اقدامی نكرده است، همچنین اگر این شخص، ناظرمعصیت فرد مكلفی باشد، و برای جلوگیری از آن اقدامی نكند از نظر عقل محكوم بوده، و به همان ملاك، قابل مؤاخذه است.34

تحلیل و بررسی

اساس این استدلال، بر درك رابطه خاص انسان و خدا كه از آن به «عبودیت» تعبیر می‏شود، استوار است. خداوند، خالق، مالك و صاحب اختیار انسان است. (مولی) و بشر به حكم عقل باید در برابر مولای حقیقی خویش، رسم عبودیت به جا آورده و سر تسلیم فرود آورد؛ به اوامرش گردن نهد، و از نواهیش، دوری ورزد؛ نسبت به رفتار دیگران نیز آنجا كه به هتك حرمت مولی روی می‏آورند بی‏تفاوت نباشد و هر چه را كه مبغوض مولی می‏بیند، با احساس وظیفه، برای از میان برداشتن آن اقدام كند. برخی روایات نیز شاهد این حكم عقلی و مؤید آن است.

امیرالمؤمنین(ع) در مؤاخذه برخی از تاركان امر به معروف و نهی از منكر فرمود: چرا در برابر تخلف از احكام الهی، فریاد برنمی‏آورید در حالی كه نسبت به حرمت تعهدات پدران خود حساسیت داشته و در برابر بی‏احترامی بدانها برمی‏آشوبید؟!

و قد ترون عهد اللّه‏ منقوضة فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم ابائكم تفزعون.35

در این روایت، امام علیه‏السلام بر مبنای درك فطری انسانها كه خود را در برابر «حقوق پدر» موظف و مكلف می‏بینند و لذا بر كسانی كه این حدود و حقوق را نادیده بگیرند، اعتراض می‏كنند، از اصحاب خود می‏خواهد كه در برابر نادیده انگاشتن حدود الهی، اعتراض كنند و در برابر آن حق بسیار بزرگتر، تسامح نورزند. هیچ كس نباید در برابر صحنه‏های معصیت، نظاره‏گری بی‏تفاوت باشد. به فرموده سیدالشهداء(ع) برای هیچ چشم باایمانی روا نیست كه صحنه ارتكاب معصیت خداوند را بنگرد و چشم بر هم بگذارد، مگر آنكه آن را تغییر داده و دگرگون كند:

لا یحلّ لعین مؤمنة تری اللّه‏ یعصی فتطرق، حتی یغیّره.36

كسی كه با در اختیار داشتن قدرت و امكانات، در برابر منكر بی‏تفاوت باشد، در حقیقت به «معصیت الهی»، رضایت داده و خود، به عداوت با خداوند برخاسته است:

و اذا رأی المنكر فلم ینكره و هو یقدر علیه فقد احبّ ان یعصی اللّه‏ و من احبّ ان یعصی اللّه‏ فقد بارز اللّه‏ بالعداوة.37

برای بررسی دقیق‏تر و تحلیل عمیق‏تر این حكم عقلی، كه در روایات نیز دیده می‏شود، باید توجه داشت كه قُبح معصیت (ارتكاب حرام و یا ترك واجب) از سه جنبه مطرح است:

1. قُبح به لحاظ آثار فردی: هر گناه، یك پله از نردبان سقوط و انحطاط انسان است و كسی كه به معصیت، روی می‏آورد، اسباب تباهی خویش را فراهم می‏سازد و سرمایه‏هایی كه باید در مسیر سعادت به كار گرفته شود، تباه می‏كند. مثلاً با شرابخواری یا اعتیاد، تواناییهای عقلی و استعدادهای فطری خویش را نابود می‏كند.

2. قُبح به لحاظ آثار اجتماعی: پیوند انسانها در جامعه و زیست جمعی آنها، آثار ناروای جرایم و گناهان را در اجتماع می‏پراكند و آثار مفاسد را به دیگران نیز منتقل می‏سازد. یك فرد سارق و یا معتاد، علاوه بر خود، گروهی را به تباهی كشانده و محیط اجتماعی را آلوده می‏سازد.

جلوگیری از منكرات، از جنبه اول، ممانعت از سقوط یك انسان، و دخالت در رفتار و اعمال شخصی او در جهت سلامت خود اوست، ولی آیا عقل چنین دخالتی را مجاز می‏شمارد و یا آن را لازم می‏داند؟ آیا بدون در نظر گرفتن حكم شرع ـ می‏توان افراد را بر خلاف میل و خواست خودشان به خیر وا داشت و از شر بازداشت؟ آیا عقل، ما را در برابر انتخاب دیگران ـ در شرایطی كه سود و زیانی برای ما ندارد ـ متعهد و مسؤول می‏داند؟

از جنبه دوم، روشن است كه هر شخص، می‏تواند در برابر مفاسد، اعتراض كرده و عقل، او را برای سالم‏سازی محیط، مسؤول می‏داند. در حقیقت، در چنین مواردی دفع منكر، دفاع از حق خویش، برای بهره‏گیری از یك محیط سالم و فضای پاك است. بر این اساس است كه امروزه، مبارزه با بیماریهای واگیردار و جلوگیری از شیوع آنها، حتی اگر بر خلاف میل بیماران باشد و محدودیتهایی برای آنها به وجود آورد، كاملاً موجه شمرده می‏شود، چه اینكه با آلودگیهای زیست محیطی نیز با همین استدلال مبارزه می‏شود و آزادی انسانها، در جهت رعایت این حق، محدود می‏گردد.

نزد انسانهای موحد، جرم و گناه، از جنبه دیگری نیز برخوردار است. جنبه سوم، «معارضه با حق عبودیت» است. عقل، بدون در نظر گرفتن آثار فردی و اجتماعی معصیت، سكوت و بی‏تفاوتی را در این باره مجاز نمی‏شمرد و بی‏اعتنایی در برابر اقداماتی را كه به تحقق امور مبغوض حق تعالی می‏انجامد، تجویز نمی‏كند. همان گونه كه حفظ و رعایت حق پدر و مادر اقتضا می‏كند فرزند نه خود در مقام اذیت و آزار آنان برآید، و نه در برابر كسانی كه تصمیم به چنین كاری می‏گیرند، بی‏تفاوت نباشد و در شرایطی كه می‏تواند، آنها را از این كار زشت باز دارد؛ همچنین حق عبودیت چنین اقتضایی دارد. شاید برخی از بزرگان مانند شیخ جعفر كاشف الغطاء نیز كه امر به معروف و نهی از منكر را از باب «شكر منعم و نصرت دین الهی»، «عقلاً» واجب دانسته‏اند38، به همین نكته توجه داده‏اند.

شبهه الجاء

اگر عقل جلوگیری از معصیت و ممانعت از گناه را به وسیله امر به معروف و نهی از منكر زبانی و یا هر گونه اقدام عملی، لازم می‏شمارد، پس چه جایی برای «آزادی و اختیار» انسانها باقی می‏ماند؟ آیا عقل ما را به ساختن جامعه‏ای كه در آن امكان گناه وجود ندارد فرا می‏خواند؟ در این صورت سعادت «جبری» چه سودی برای انسانها دارد؟ حكمت آفرینش انسان اقتضا می‏كند، كه عنصر اصلی جوهره وجودی او ـ یعنی اختیار و آزادی‏اش ـ حفظ گردد، و «جلوگیری از معصیت» كه به بستن برخی راهها به روی انسانها می‏انجامد، با این اصل در تضاد است. البته امر به معروف و نهی از منكر اگر جنبه ارشاد و آگاهی‏بخشی داشته و به تقویت انگیزه‏های خیرخواهانه درانسانها بیانجامد، هرگز با آزادی بشر، منافاتی ندارد، بلكه می‏تواند در مسیر كمال انسان مفید بوده و به اصلاح جامعه بیانجامد. به هر حال، با سلب اختیار از انسان، نمی‏توان او را جبرا به اطاعت وادار ساخت، به علاوه كه ابتلا و آزمایش الهی ـ كه بالضروره در زندگی دنیوی باید رخ دهد ـ در گرو بقاء اختیار و تداوم آزادی اوست تا انسانها با تعیین مسیر زندگی خویش، به سعادت یا شقاوت رسیده، و با وجود زمینه‏های هدایت و گمراهی، بر مبنای گزینش خویش، عمل كنند.39

آیا با این تحلیل می‏توان حكم عقل به جلوگیری از معصیت را منكر شد؟ مبنای فوق، از زوایای مختلفی قابل نقد است:

اولاً: این اعتراض ـ بر فرض صحت ـ اصل حكم عقل، به جلوگیری از معصیت را نفی نمی‏كند، زیرا اعتراض بالا، حداكثر اثبات می‏كند كه در جلوگیری از گناه، از شیوه‏ها و روشهایی كه به سلب اختیار مكلف می‏انجامد، نباید استفاده كرد و او را در حالت اضطرار و الجاء، نباید قرار داد. در نتیجه، مرتبه سوم از امر به معروف و نهی از منكر، منتفی می‏شود، ولی با این بیان چگونه می‏توان امر به معروف و نهی از منكر زبانی را نیز با محذور عقلی مواجه دانست؟ آیا وجود اختیار و آزادی در انسان، با لزوم امر زبانی به معروفها و نهی زبانی از منكرات، ناسازگار است؟ آیا می‏توان ادعا كرد كه برای حفظ اختیار انسانها، هیچ گونه جلوگیری از گناه نباید وجود داشته باشد؟ هرگز. پس این مبنا نمی‏تواند اصل حكم عقل را در زمینه تكلیف انسان به مقتضای حق عبودیت، برای سوق دادن دیگران در مسیر اطاعت و بندگی، انكار كند و به هر حال، عقل اجازه بی‏تفاوتی در برابر معصیت مولی را نمی‏دهد.

ثانیا: از كسانی كه مبنای فوق را در باب لزوم حفظ آزادی انسان پذیرفته‏اند و آن را یك «اصل عقلی» شمرده‏اند، باید پرسید كه چرا در احكام فقهی بدان ملتزم نبوده‏اند و مانند همه فقها، مرتبه «اقدام عملی» را به عنوان امر به معروف و نهی از منكر واجب دانسته‏اند و این گونه فتوا داده‏اند:

مرتبه سوم: توسل به زور و جبر است، پس اگر بداند كه منكر را ترك نمی‏كند یا واجب را به جا نمی‏آورد مگر با اِعمال زور و جبر، واجب است. اگر جلوگیری از معصیت توقف داشته باشد بر اینكه دست معصیت‏كار را بگیرد یا او را از محل معصیت بیرون كند یا در وسیله‏ای كه با آن معصیت می‏كند تصرف كند، عمل به آن جایز، بلكه واجب است، و اگر جلوگیری از معصیت بر حبس نمودن معصیت‏كار، یا كتك زدن و سخت گرفتن بر او توقف داشته باشد، جایز است40.

آراء فوق، با قبح الجاء و ممنوعیت عقلی استفاده از زور در جلوگیری از معصیت چگونه سازگار است؟!

علاوه بر این دو پاسخ كه جنبه «نقضی» دارد، پاسخ «حلّی» نیز برای این شبهه وجود دارد، زیرا اختیار بشر، هر چند به عنوان یك امتیاز برای انسان و ملاك ثواب و عقاب الهی است و بدون اختیار، زمینه‏ای برای رشد آگاهانه و تكلیف باقی نمی‏ماند، ولی اقدامات عملی برای جلوگیری از معصیت، چنین امتیازی را ابطال نكرده و اساس تكلیف را از بین نمی‏برد، زیرا:

اولاً: بین الجاء قبل از تكلیف، و الجاء بعد از تكلیف، فرق است. الجاء قبل از تكلیف آن است كه انسان بدون اراده و اختیار، خلق شود و در عین حال مورد خطاب و تكلیف قرار گیرد. روشن است كه از نظر عقل، تكلیف عاجز، قبیح است و چنین كاری در حق خداوند مستحیل می‏باشد. الجاء بعد از تكلیف آن است كه انسان قادر و مختار، مورد تكلیف قرار گیرد و راه برای تصمیم‏گیری او باز گذاشته شود، سپس جلوی خلاف‏كاری او گرفته شود. در فرض اول، اساسا شخص بدون اراده و اختیار است، ولی در فرض دوم، كاملاً از اراده برخوردار است، و لذا تكلیف او هیچ محذوری ندارد، هر چند كه پس از انتخاب، وقتی كه تصمیم به معصیت می‏گیرد، جلوی اقدام عملی او گرفته می‏شود. در این صورت، سلب اختیار، به تكلیف آسیبی نمی‏رساند و آن را نفی نمی‏كند. اتفاقا فقهایی كه جلوگیری از معصیت را عقلاً واجب می‏دانند، به این نكته توجه داده‏اند كه مقصود، ردع و ممانعت در مورد كسی است كه «تصمیم» به گناه گرفته است و به آن نزدیك شده است، نه آنكه «سلب قدرت» از كسی كه در آینده تصمیم به گناه خواهد گرفت، لازم باشد.41

ثانیا: هر چند انسان در اثر اختیار، از موجودات دیگر، امتیاز پیدا می‏كند، ولی این بدان معنی نیست كه ضرورتا انسانها در تك تك امور خود، باید از اختیار برخوردار بوده، و هر گونه محدودیتی در این زمینه گوهر انسانی انسان را نابود می‏سازد. به هر حال در همه نظامهای حقوقی، و در نزد همه خردمندان، نوعی الزامات غیر اختیاری و اقدامات اجباری، پذیرفته شده است و هرگز مخالف با مسؤولیت داشتن انسان تلقی نمی‏شود، مثلاً شخص بدهكار، اجبار به اداء دین می‏شود. قائلان به لزوم جلوگیری از معصیت هم بیش از این ادعا نمی‏كنند كه در زمینه گناهان علنی، نباید بی‏تفاوت بود و در حالی كه تفحص و جستجو از زوایای پنهان زندگی مردم و رفتار اشخاص، ممنوع است و مفاسدی را به دنبال دارد، نسبت به بخش آشكار آن باید حساسیت داشت و از مخالفتهای بی‏پرده، جلوگیری نمود. در اثر چنین اقدامی، قهرا جرأت برای معصیت كاهش می‏یابد و سهولت در تخلف از بین می‏رود. این گونه «الجائات جزیی» نه از نظر عقل محذوری دارد، و نه در نزد عقلاء شیوه ناشناخته‏ای است.

قابل توجه است كه شبهه «الجاء»، در برابر لزوم اقدام عملی برای جلوگیری از منكرات، از گذشته در فقه مورد توجه بوده است و بخصوص فقهای عقل‏گرا مانند ابوالصلاح حلبی، به پاسخ آن پرداخته‏اند. وی با موردی دانستن چنین اقداماتی، آن را مغایر با «حاكمیت اراده» به عنوان یك اصل، نمی‏داند، بلكه «الجاء موردی» را ـ مانند تنبیه كودكان در برخی موارد ـ ، زمینه‏ساز رشد آگاهانه انسانها تلقی می‏كند. در كتاب «الكافی» پاسخهای چهار گانه او از این شبهه منعكس شده است.42

شگفت‏آور است كه برخی معاصران، از یك سو، وجوب عقلی امر به معروف و نهی از منكر را نفی می‏كنند،43 و حكم عقل به لزوم ریشه‏كن كردن فساد را به دلیل آنكه باید اختیار انسانها برای كفر و ایمان، هدایت و ضلالت، باقی بماند، انكار می‏كنند،44 ولی از سوی دیگر به «حكم عقل» و «بنای عقلا»، جلوگیری از وقوع جرم و معصیت را لازم می‏دانند و فتوا می‏دهند كه همه مكلفان موظفند تا از زمینه‏هایی كه به وقوع گناه می‏انجامد، ممانعت كنند، مثلاً انگور در اختیار سازنده خمر قرار ندهند، به كسی كه می‏خواهد آلات لهو و قمار بسازد، چوب و دیگر لوازم آن را نفروشند.45 آیا تجویز این اقدامات، به معنی ایجاد محدودیت در شعاع آزادی و انتخاب افراد نیست و اگر نهی از منكر، فراتر از «منع زبانی و قولی»، دلالتی ندارد، پس استناد به حكم عقل، آن هم تحت عنوان «جلوگیری از منكرات دیگران»، چه وجهی دارد؟!

ادامه دارد...




  طبقه بندی: ماهیت امر به معروف ، 





Powered by WebGozar